تبليغاتX
فرابنفش
 

دیوید لینچ                      David Lynch

 

 

دیوید لینچ در سال 1946 در شهر ماسولا در ایالت مونتانا ی آمریکا متولد شد.

او در سال 1966 در سن 20 سالگی شروع به ساختن فیلم های کوتاهی از قبیل (شش مردبیمار

 می شوند-الفبا-مادر بزرگ...) کرد و با فیلم کله پاکن برای اولین بار خود را به دنیای

سینمایی معرفی کرد.

فیلم های لینچ در آغاز به دلیل ساختار شکنی و آوانگارد بودن مورد توجه منتقدان قرار

 نگرفت و تا حدودی میشه گفت سینمای لینچ برای منتقدان قابل درک نبود گر چه در ابتدا

بیش از حد شبیه سینمای لوئیس بونوئل بود اما بیان آن خیلی متفاوت است و این تفاوت

باعث درک نشدن آن شد.

سینمای لینچ سر شار از مفاهیم و نمادهای سورئال است ولی زبان او زبانی گنگ و

مستقل است!

این همیشه سوالی بود که لینچ دوستان از خود می پرسیدن که چرا فیلم های لینچ رو نمیشه

فهمید ولی میشه حس کرد.

دیوید لینچ در مصاحبه هایی که ازش شده به این نکته اشاره میکنه که سینمای من هیچ

مفهوم مرموزی ندارد بیشتر از حسیاتم بیرون می آید پس می توان گفت اگه این سینما در

مخاطب گنگ ماند دلیل بر اسرار آمیز بودن آن نیست بلکه مخاطب آن را حس نکرده!

منتقدان بر این باورند که سینمای لینچ علاوه بر حسی بودن آن بیشتر حرفه ای است و این

ادعای لینچ کاملا قابل تکذیب است.

دیوید لینچ در بیشتر هنرها کنجکاو است و سعی بر یادگیری تخصصی آن ها دارد و شاید

این موضوع کمک میکند تا سینمای مستقل وی به این دقت پیش رود و سیری سعودی را طی

کند.

(او در زمینه ی مجسمه سازی - موسیقی-نقاشی - ترکیب بندی رنگ - تدوین –

فیلم برداری –... نیز فعالیت هایی دارد)

دیوید لینچ در فیلم هایش می تواند به خوبی با در آمیختن رنگ ها و صداهای خاص و

حرکت دوربین حالات روانی محیط فیلم و اشخاص را بیان کند.

یکی از دیگر ویژگی های سینمای لینچ این است که داستان فیلم را با نمادها و نشانه ها تعریف

می کند یعنی با توجه به نماد ها می توان ادامه ی داستان رو حدس زد.

فیلم های او رویاها و کابوس ها را بسیار حرفه ای و دقیق به تصویر می کشد و تا حدی

این موضوع پیش می رود که مرز واقعیت و خیال را در فیلم های او نمی شود تشخیص داد

مگر به کمک صداها و نماد ها این قادر به این کار باشیم.

در فیلم های او نا هنجاری ها و مشخصه های روانی زیادی در افراد دیده می شود .او به

خوبی می تواند دیوانگی و جنون نقش ها را نشان دهد و این رفتار را خود با موزیانه ترین

روش ها تحلیل می کند جوری که تحلیل مثبت یا منفی او به خوبی در ذهن بیننده رسوخ کند.

لینچ شخصیت زن ها رو در فیلم هایش مرموز نشان می دهد ولی سعی  بر نشان دادن جنون

زنها در سکس دارد . او این جنون سکس در زنها رو بر پایه ی عقاید فروید و نشئیات

مازوخیسمی نهان می کند و راجع به آنها بحث می کند.در بیان لینچ ریشه هایی از عقاید

فمنیسمی دیده می شود که می خواهد رفتارهای نا هنجار زنان را در مورد روابط جنسی شان

توجیح کند و این پارادوکس در بیان لینچ باعث جذاب شدن فیلم هایش می شود چون این بیان

مرموزانه ی لینچ  دقیقا حالات جنون شخصیت های فیلم هایش را القا می کند.در فیلم مخمل آبی

هنگامی که جفری با دورتی برخورد می کند ریشه هایی روانی در او حس می کند ولی وقتی

فرانک می آید و با دورتی روابط مازوخیسمی  و سادیسمی بر قرار می کند جفری کاملا به

این یقین می رسد که دورتی  جنون خاصی در سکس دارد و در این فیلم خواهیم دید که لینچ

چه زیبا این کنش و واکنش های دورتی را به تصویر می کشد.همچنین در فیلم جاده ی مالهلند

نیز این واکنش های جنسی زنان را می بینیم که باز لینچ در آن به طور دقیق این واکنش ها

رو تحلیل می کنه!

دنیای درونی لینچ دنیای تازه و عجیبی است که روز به روز مرموز تر و پیچیده تر

می شود دنیایی پر از حالات عجیب و  تعنه و مقایسات...

دنیای ذهنی او آنقدر پیچیده است که بحث و گفتگو و تحلیل ان بسیار وسیع می باشد پس بهتر

این است که در مورد فیلم ها و دنیای درونی او زیاد بحث نکنم.!

 

کله پاک کن                          EraserHead

 

فیلم کله پاکن با بازی فوق العاده ی مرحوم جک نانس یکی از سورئالیسمی ترین فیلم های

لینچ است که پر از نماد های سورئال است این فیلم فضای مخشوشی دارد و در طول فیلم

صداها با ذهن و اعصاب مخاطب بازی می کند و یکی از پر مفهوم ترین فیلم های لینچ است

که در این فیلم هم شخصیت فیلم و هم مخاطب خواستار لحظه ای آرامش هستند!

 

مرد فیل نما              Elephant Man

 

فیلم مرد فیل نما در مورد یک بیمارجسمی است به نام جان مریک که به دلیل چهره و اندام

عجیبش مورد تمسخر و تعجب مردم قرار می گیرد و لینچ در این فیلم نشان می دهد که اگر

 انسانی با تمام کمالات باطنی دارای ظاهری متفاوت باشد واکنش جامعه در برابر این موضوع

چگونه است یعنی به گونه ای ظاهر انسان و واکنش های انسانی را زیر سوال می برد که آیا

اگر این شکل کنونی را نداشتیم همین گونه بودیم؟!

در این فیلم آنتونی هاپکینز وجان هرت هنر نمایی کرده اند و مثل همیشه فیلمی پر از نماد و

آمیخته با رویاها و کابوس هاست.

 

مخمل آبی                    Blue Velvet

 

فیلم  مخمل آبی با بازی ایزابل روسلینی و دنیس هوپر فیلم سورئال بسیار قوی ای است که

بر طبق اصول فروئد و اصول مازوخیسم پایگذاری شده.این فیلم رفتارهای روانی زنی به نام

دورتی را نمایان می کند که این شخصیت دارای عقده های زنانه هنگام ارتباط جنسی

است.دورتی برای مردی به نام جفری صحنه ای نمایان می کند که به جفری حالات عجیبی

دست دهد و باعث ترس درونی وی و تقویت قوه ی کنجکاوی او شود و این مقدمه ای برای

شروع فیلم و بررسی داستان فیلم است.این فیلم بیشتر از نماد پردازی به شخصیت پردازی

پرداخته است و از نظر روانکاوی فیلمی بسیار قوی است.

 

          قلب وحشی                  Wild At Heart

 

 

فیلم از ته دل وحشی(قلب وحشی-سنگدل) با بازی نیکلاس کیج و لورا درن(بازیگر مورد

علاقه ی لینچ)در مورد دریانوردی معتاد و سنگ دل است این فیلم هم مانند مخمل آبی بیشتر

بر پایه ی روانکاوی است و نیز داستانی قوی دارد ولی نماد ها در این فیلم نسبتا کم وصداها

و رنگ ها در این فیلم کمتر از دیگر فیلم های لینچ با مخاطب ارتباط بر قرار می کند.حتی

از نظر منتقدان کمتر از دیگر فیلم هایش مورد اسقبال قرار گرفت.

 

  بزرگراه گمشده                            Lost Highway

 

فیلم بزرگراه گمشده یکی از شاهکار های لینچ است که سراسر این فیلم بر پایه ی نماد ها و

 رنگها استوار است.این فیلم یکی از دیگر فیلم هایی است که ذهن لینچ را باز می گشاید و

بیننده رو در درون آن فرو می برد.فیلم بزرگراه گمشده داستان یک موزیسین جاز است که به

کم تمایلی همسرش نسبت به سکس با او شک می کند و با زیر نظر گرفتن او در مهمانی

متوجه می شود که او میل به سکس با یکی از دوستانش پیدا کرده و از اون به بعد ما

درگیری های ذهن و وجدان مرد موزیسین را دنبال خواهیم کرد...

 

در فیلم بزرگراه گمشده بیل پولمن هنر نمایی می کند .

این فیلم شباهت زیادی به داستان بوف کور صادق هدایت دارد.

 

  جاده ی مالهلند                             Mulholland Dr

 

 

فیلم بلوار مالهلند(جاده ی مالهلند) یکی از دیگر شاهکارهای لینچ می باشد.این فیلم از همه

نظر غنی است.در این فیلم داستان – شخصیت پردازی – نماد پردازی – موسیقی – صداها  و

 رنگ پردازی بسیار دقیق و قوی انجام شده و طبق رای منتقدان جز بی نقص ترین کارهای

لینچ است.این فیلم ساختاری چند لایه ای دارد و چنان ساخته شده که هر کسی بتواند با آن

ارتباط برقرار کند و در حد معلومات خود برداشت کند.می توان گفت در حین بی نقص بودن

این فیلم داستانی عامه پسند تر از دیگر فیلم های لینچ دارد.

در این فیلم نامی واتس و لورا هرینگ بازی فوق العاده ای داشتند .این فیلم درونیات کثیف

انسان ها رو بررسی می کند  و یک جورایی این درونییات انسانها  رو با دنیای مافیایی هالیوود

مقایسه می کند!

شخصیت دایان به خوبی تحلیل می شود و نیز تصدیق عکس در خوابش به صراحت

به تصویردر اومده و حقیقت رویا و کابوس این پارادوکس کلامی در این فیلم باعث تحول در

ذهن مخاطب می شود...

 

 

لینچ اکثر فیلم هایش رو به طور مستقل خودش پشتیبانی می کند و گر چه فیلم هایش فروش

کمی دارد ولی این امتیاز رو داره که در تاریخ سینما یک به یک فیلم هایش در حال ثبت

است!

خیلی دوست داشتم به جای معرفی کردن فیلم ها هر کدام رو کمی بیشتر توضیح می دادم

ولی فیلم های لینچ به گونه ای است که توضیحشان شاید بیش از 1 سال وقت گیر باشه...

 

و این تصمیم رو گرفتم فقط تیتر شناخت سینمای لینچ رو بنویسم بقیه کارهاش پای خواننده!

با گوش دادن به حرف های لینچ شیفته ی فیلم هایش می شوید و با دیدن فیلم هایش کنجکاو

به دنیای او می شوید و با ورود به دنیای بی کران او دیگر غرق او خواهید شد!

 

و این سوال برای همه ی منتقدان گنگ است :درون ذهن او چه می گذرد؟!

 

 

 

+ نوشته شده توسط پدرام بهشتی در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 و ساعت 4:14 |

 

نیما یوشیج                             Nima - Yushij

 

نيما يوشيج (علي اسفندياري( (1276- 1338 ه.ش):

علي اسفندياري متخلص به نيما يوشيج فرزند ابراهيم نوري (اعظام السلطنه)

 در 21 آبان ماه 1276 در قريه يوش مازندران ديده به جهان گشود او پس

از اتمام تحصيلات به تهران آمد. در تهران زبان فرانسه آموخت و به

شاگردي مرحوم (نظام وفا) درآمد و منظومة افسانه را به همان استاد هديه كرد.

او به زبان عربي و فرانسه احاطه داشت و آثار شاعران بزرگ اروپايي را

خوانده بود. كار ادبي را با داستان نويسي و مقالاتي در مجله موزيك شروع

كرد ولي جنبة شاعري او با ساير هنرهايش برتري داشت. نيما در تمام

عمرش سعي در يافتن راهي بود كه بتوان وزن شعر فارسي را دگرگون گند و

از چهارچوب سخت و دست و پاگير عروض سنتي فرار كند و گرچه در آغاز كار مورد طعن و لعن قرار گرفت و بدعت و سنت شكني را به جان بخريد اما از

پا ننشست. 

نيما پدر شعر امروز در ايران است،

آثار وي عبارتند از:

افسانه نيما، شهر شب، شهر صبح ناقوس، ماخ اولا...

 اين شاعر نوپرداز به مرض ذات الريه در گذشت.

 

 


 

مطالب مرتبط

+ نوشته شده توسط پدرام بهشتی در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 و ساعت 20:33 |

 

طالب آملي (متوفي به سال 1036 ه.ق):

از شعراي قرن يازدهم است كه مدتي در هند در دربار جهانگيرشاه بود. او علاوه

بر قصايد و غزليات، منظومهاي به نام جهانگيرنامه دارد و همچنين وي در

هندوستان ملكالشعراي دربار بود.

 


 

مطالب مرتبط

+ نوشته شده توسط پدرام بهشتی در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 و ساعت 20:27 |

 

سعدی              Sa'di

 

سعدي(تولد حدود 606- وفات 691 ه.ق):

شيخ مشرف الدين مصلح بن عبدالله سعدي شيرازي از ستارههاي قدر اول آسمان

ادب ايران است كه نظم و نثر بديع او به زبان فارسي، او را به اعلي درجه

فصاحت رسانيده و در هر عصري آثار وي از ارزش و اهميت خاصي بر -

خوردار مي باشد.

سعدي در شيراز متولد شد، در اوان جواني پدرش را از دست داد. او علاقه زيادي

به سير و سياحت داشت و فتنه مغول و آشفتگي اوضاع شيراز او را وادار به

ترك وطن كرد، بغداد، سوريه، مكه، افغانستان، تركستان، هند،كاشمر از جمله

اماكني بودند كه سعدي در آنها اقامت داشته است. پس از بازگشت به شيراز و

آرام شدن اوضاع به خدمت اتابك ابوبكربن سعد زنگي رسيد و تخلص خود

(سعدي) را نيز از وي گرفته است.

در سال 655 ه.ق كتاب بوستان را به نظم در آورد و در 656 ه.ق گلستان را

تصنيف كرد. گلستان كه از شاهكارهاي ادبي ايران است به نثري آهنگين كه

نثر مسجع نام دارد نوشته شده است. علاوه بر بوستان و گلستان، سعدي كلياتي

دارد كه حاوي غزليات، قصايد و قطعات و ترجيع بندها و رباعيات وي است،

سعدي در شيراز وفات يافت و در سعديه شيراز كه زيارتگاه صاحبدلان است

مدفون گرديد. جهت پي بردن به زيبايي اشعار سعدي و قدرت بيان وي شعري

از شهريار كه غزل معروف سعدي (من ندانستم از اول كه تو بي مهر و وفايی...(

 را تضمين كرده.

 

 


 

 

 

مطالب مرتبط

+ نوشته شده توسط پدرام بهشتی در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 و ساعت 20:26 |

 

خواجو کرمانی                  Khajoo-Kermani

 

خواجوي كرماني (679- 753 ه.ق):

كمال الدين ابوالعطا، محمودبن علي كرماني متخلص به خواجو در كرمان متولد

شد، در زادگاه خود علوم آموخت و سپس به شيراز و اصفهان و كازرون و

عراق و مصر سفر كرد، در شيراز با حافظ آشنا شد،وي معاصر سلطان

ابوسعيد بهادر بود و او در مدح گفته است، وي علاوه بر ديوان شعر، آثار ديگري

از خود به جا گذاشته، است، مانند: ‌هماي و همايون، گل نوروز، كمال نامه،

روضه الانوار، گوهر نامه، سامنامه.

 

 


 

مطالب مرتبط

+ نوشته شده توسط پدرام بهشتی در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 و ساعت 20:21 |

 

فیلم شناسی جود لاو

 خرید

( 1994)

دوستت دارم ، دوستت ندارم

( 1996)

وایلد

( 1997)

گاتاکا

( 1997)

نیمه شب در باغ خیر و شر

( 1997)

هوشیاری تمساح

( 1997)

موسیقی از اتاقی دیگر

( 1998)

برش نهایی

( 1998)

عالم هستی

( 1999)

حضور ذهن

( 1999)  

آقای ریپلی با استعداد

( 1999)

عشق ، افتخار و فرمانبرداری

( 2000)

دشمن پشت دروازه ها

( 2001)

هوش مصنوعی

( 2001)

جاده تباهی

( 2002)

کوهستان سرد

( 2003)

من هاکابیز را دوست دارم

( 2004)

کاپیتاناسکای و دنیای فردا

( 2004)

الفی

( 2004)

نزدیک تر

( 2004)

هوانورد

( 2004)

لمونی اسنیکت : سلسله وقایع ناگوار

( 2004)

همه مردان پادشاه

( 2006)

ورود غیر قانونی

( 2006)

تعطیلی

( 2006)

شبهای بلوبری من

( 2007)

کارآگاه

( 2008)


























 


مطالب مرتبط

+ نوشته شده توسط علی برف زاده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 و ساعت 1:26 |

 

نگاهی به زندگی خصوصی جود لاو

قد : 180

همسر :

  • سادی فراست ( 1993 2003)
  • سینا میلر ( 2003 2005)
  • نورا جونز ( 2006 تا کنون )

فرزند : 

  • رافرتی ، رودی ، ایریس ( فراست )

 

این بازیگر 32 ساله با چهره جذاب خود محبوب جوانان است . او در سال 2004

از سوی مجله ( مردم) به عنوان جذابترین بازیگر مرد جهان انتخاب شد . جود

می گوید « کاری که به آن علاقه مند نباشم انجام نمی دهم . تنها فیلمی که فقط

به خاطر در آمد بازی کردم « موسیقی از اتاقی دیگر » بود و من آن را

دوست ندارم .

جود لاو در 32 سالگی ، راز ماندگاری را می داند و از این رو ، در این

سالها نقشهای خود را با دقت و حساسیت بیشتری گزینش می کند . البته اگر

رسوایی تازه ای دامنگیر او نشود ، روزهای درخشانی در پیش خواهد داشت .

 

 


مطالب مرتبط

+ نوشته شده توسط علی برف زاده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 و ساعت 1:19 |

 

جود لاو                                Jude Law

 

 

جود لاو

« دیوید جودلاو » 29 دسامبر 1974 در جنوب غربی لندن چشم به جهان

گشود . پدرش « پیتر » معلم ابتدایی بود و مادرش « مگی » نیز به کودکان

پناهنده ، انگلیسی درس می داد . آنها اکنون به اتفاق یک گروه تئاتر در فرانسه

را اداره می کنند . نام جود با الهام از روان « جود گمنام » اثر نویسنده و شاعر بزرگ قرن نوزدهم « توماس هاردی » و همچنین آهنگ مشهوری از گروه

بیتل ها انتخاب شد . خواهر بزرگترش « ناتاشا» نام دارد و اکنون عکاس

است .

جود لاو به دلیل خشونت زیاد و قلدری تعدادی از همکلاسی هایش ، مدرسه

ابتدایی دولتی را رها کرد و به مدرسه خصوصی « آلین» رفت . او در 6 سالگی

در یک تئاتر مدرسه ای بازی کرد و از همان زمان استعداد خود در بازیگری را

نشان داد . والدینش با آگاهی از علاقه فرزند ، جود را مرتب به دیدن نمایش های

مختلف می بردند و در خانه درباره نحوه و کیفیت اجرا و همچنین بازیگری

صحبت می کردند . جود از 12 سالگی در « مرکز ملی موسیقی جوانان » ثبت

نام کرد ومدتی بعد در نمایشی تلویزیونی و موزیکال حضور یافت . جود با

هدف تمرکز بر بازیگری از 17 سالگی دبیرستان را نیمه کاره رها کرد و برای

بازی در نمایش « پیگمالیون » به ایتالیا رفت . اولین فیلم سینمایی بلند او

« خرید » نام داشت .



مطالب مرتبط

+ نوشته شده توسط علی برف زاده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 و ساعت 1:16 |

 

فیلم شناسی آنتونی هاپکینز

اتوبوس سفید

( 1966)

شیر در زمستان

( 1968)

هملت

( 1969)

خانه عروسک

( 1973)

پلی در دور دست

( 1977)

جادو

( 1978)

تغییر فصول

( 1980)

مرد فیل نما

( 1980)

بونتی

( 1984)

پدر خوب

( 1987)

ساعات ناامیدی

( 1990)

سکوت بره ها

( 1991)

اسپاتزوود

( 1991)

مرد

( 1992)

هواردزاند

( 1992)

دراکولا

( 1992)

چاپلین

( 1992)

معصوم

( 1993)

بقای روز

( 1993)

سرزمین سایه ها

( 1993)

جاده ولویل

( 1994)

افسانه های پاییز

( 1994)

نیکسون

( 1995)

آگوست

( 1996)

پیکاسوی جاودانی

( 1996)

لبه

( 1997)

آمیستاد

( 1997)

نقاب زورو

( 1998)

دیدار با چوبلک

( 1998)

غریزه

( 1999)

تیتوس

( 1999)

چگونه گرینچ کریسمس را دزدید

( 2000)

هانیبال

( 2001)

قلبها در آتلانتیس

( 2001)

همکار بد

( 2002)

اژدهای سرخ

( 2002)

ننگ بشری

( 2003)

بابی

( 2006) 

مدرک

( 2005)

سریعترین موتوسیکلت دنیا

( 2005)

الکساندر

( 2004)

همه مردان پادشاه

( 2006)

شکاف

( 2006)

  باد

(2007 )

 


مطالب مرتبط

+ نوشته شده توسط علی برف زاده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت 23:14 |

 

جوایز :

  • اسکار ( سکوت بره ها )

نامزد جوایز :

  • گلدن گلاب ( جادو )
  • گلدن گلاب ( سکوت بره ها )
  • گلدن گلاب ( بقای روز )
  • گلدن گلاب و اسکار ( آمیستاد )

 

 


مطالب مرتبط

+ نوشته شده توسط علی برف زاده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت 22:57 |

 

نگاهی به زندگی خصوصی آنتونی هاپکینز

قد : 174

 

همسر :

  • پترونلا بارکر ( 1967 1972 )
  • جنیفر لینتون ( 1973 2002)

فرزند : 

  • آبیگیل ( بارکر )
 

« سر آنتونی هاپکینز » در طول سالهای فعالیت هنری خود در بیش از 40 نمایش

و سریال تلویزیونی نیز بازی کرده است . او در اکتبر 1997 توسط مجله امپایر

به عنوان پنجاه و هفتمین بازیگر برتر همه زمان ها انتخاب شد . نقش او در

« سکوت بره ها » نیز توسط « انجمن فیلم آمریکا » به عنوان بزرگ ترین شخصیت شرور سینمایی در طول تاریخ سینما اعلام شد . هفته نامه

« اینتر تینمنت » نیز در سپتامبر 1999 آنتونی هاپکینز را به عنوان بهترین

بازیگر مدرن و بهترین بازیگر نقشهای شرور برگزید . هاپکینز برای تقویت

حافظه و بالا بردن توان بازیگری خود هر فیلمنامه راگاهی تا 250 بار بلند با

خود تکرار می کند و هفته ای یک شعر نیز حفظ می کند . « 115 درصد از

وجود خود را در بازیگری به کار می گیرم . فکر می کنم در کار خود به اندازه

کافی خوب هستم . حتی ذره ای به نوشته های منتقدین اهمیت نمی دهم . بازی

خود را انجام می دهم و به خانه می روم . چک دستمزد هم در بانک نقد

می شود . شاید بدبینانه باشد اما واقعیت دارد .» این بازیگر با چشمان آبی

رنگ و موهای نقره ای با نام مستعار « تونی » نیز شناخته می شود . او در

سال 1975 اعتیاد به الکل را ترک کرد ه است . یکی از تفریح های او سواری

با ماشین به صورت ناشناس در جاده های کشور است . آنتونی اول مارس 2003 برای سومین بار ازدواج کرد . همسر 49 ساله او « استلا ارویاو» نام دارد .

آنتونی هاپکینز از صحبت کردن درباره بازیگری متنفر است اما می گوید :

« اگر از کاری که انجام می دهید لذت نمی برید چه دلیلی برای انجام آن دارید »

او درباره شخصیت معروف دکتر لکتر به شوخی می گوید « دکتر لکتر

شخصیت جالبی است . می توانید با او ناهار بخورید به شرطی که خودتان ناهار

او نباشید .

 

 


مطالب مرتبط

+ نوشته شده توسط علی برف زاده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت 22:55 |

 

آنتونی هاپکینز              Anthony Hopkins

 

 

آنتونی هاپیکینز

« فیلیپ آنتونی هاپکینز » ساعت 9 صبح آخرین روز از سال 1937 در

منطقه ای نزدیک « پرت تالبوت »در جنوب ولز به دنیا آمد . مادرش

« موریل » و پدرش « ریچارد آرتور » نام داشتند . پدرش مردی قوی و خود

ساخته بود و با آموخته هایش از پدر بزرگ یک مغازه نانوایی را در پرت تالبوت راه اندازی کرد و خانواده را نیز برای زندگی به اتاقی بالای همین مغازه آورد . آنتونی در کودکی با مادربزرگ مادری و همچنین پدرش روابطی صمیمانه

داشت . او پسر حساسی بود و تنهایی و انزوا را بر بازی با کودکان دیگر ترجیح

می داد . آنتونی به نقاشی ، طراحی و نواختن پیانو علاقه داشت . او در مدرسه نمرات خوبی به دست نمی آورد : « دانش آموزی ضعیف و غیر اجتماعی بودم . فکرم کار نمی کرد . نمی دانم در دوران مدرسه چه کردم . شاید به همین دلیل بازیگر شدم . « حتی در مدرسه به او لقب هاپیکینز بی عقل » دادند . نتایج بد او

در مدرسه « سنترال » پرت تالبوت موجب شد که والدینش به امید پیشرفت

تحصیلی ، او را به مدرسه ای شبانه روزی در « وست مانماوث» بفرستند .

اما پس از پنج ترم ناموفق ، از آنجا نیز خارج شد . آنتونی علاوه بر هنر و

موسیقی به بازیگری نیز علاقه داشت . او هر هفته حداقل دو بار به سینما

می رفت .

« همفری بوگارت » ، « جیمز کاگنی » و « جک پالانس » بازیگران محبوب

او بودند . اما بازیگری که انگیزه آنتونی هاپکینز را برای ورود به سینما بیشتر

کرد « ریچارد برتون » بود . برتون نیز از کشور ولز به بالاترین حد شهرت و محبوبیت رسیده بود و حالا آنتونی می پنداشت : « اگر او توانست ، چرا

من نتوانم . » آنتونی که در پی گرفتن یک امضاء از ریچارد برتون بود با دیدن

پی گرفتن یک امضاء از ریچارد برتون بود با دیدن اتومبیل اسپورت و گران

قیمت او انگیزه های بیشتری به دست آورد تا به وادی بازیگری گرایش پیدا کند .

از این رو به کلاس های بازیگری رفت و در دانشکده موسیقی و تئاتر

« کاردیف» ثبت نام کرد .

آنتونی پس از اتمام تحصیلات ، شغلی در « شورای هنرها » به دست آورد .

آنگاه وارد توپخانه ارتش شد و مدت دو سال کار تایپ انجام داد . پس از آن در بسیاری از تئاترهای محلی بازی کرد . تنهایی و مردم گریزی از او شخصیتی

خاص ساخته بود . در سال 1965 از سوی اسطوره بازیگری بریتانیا « لارنس الیویه » برای بازی در تئاتر ملی دعوت شد . آنتونی با نقش آفرینی های تأثیر

گذار خود در تئاتر ملی از جمله نقش « آندره» در نمایش « سه خواهر » نوشته

« آنتوان چخوف » به شهرت رسید . نقطه عطف این سالها نیز برای بازی در نمایش « رقص مرگ » بود که تحسین همه منتقدین و از جمله لارنس الیویه را برانگیخت .

اولین تجربه سینمایی آنتونی هاپکینز با فیلم « اتوبوس سفید » محصول 1966

شکل گرفت .



مطالب مرتبط

+ نوشته شده توسط علی برف زاده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت 22:41 |

 

فیلم شناسی جیم کری

یابندگان،نگهدارندگان

( 1984) 

یک بار گزیده شد

( 1985)

پگی سو ازدواج کرد

( 1986)

قمار مرگ

( 1988)

کادیلاک صورتی

( 1989)

دختران زمینی

( 1989)

ایس ونچورا : کارآگاه حیوانات

( 1994)

ماسک

( 1994)

خنگ و خنگ تر

( 1994)

بتمن برای همیشه

( 1995)

ایس ونچورا : وقتی که طبیعت فرا می خواند

( 1995)

مأمور تلویزیون کابلی

( 1996)

دروغگو ، دروغگو

( 1997)

سیمون برچ

( 1998)

نمایش ترومن

( 1998)

مردی در ماه

( 1999)

من ، خودم و آیرین

( 2000)

چگونه گرینچ کریسمس رات دزدیدند

( 2000)

مجستیک

( 2001)

بروس قدرتمند

( 2003)

آفتاب ایدی ذهن بی آلایش

( 2004)  

بد اقبالی های لمونی اسنیکت

( 2004)

تفریح با دیک و جین

( 2005)

زندگی پنهان والتر میتی

( 2005)

























مطالب مرتبط

+ نوشته شده توسط علی برف زاده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت 22:15 |

 

 

جوایز :

  • گلدن گلاب ( نمایش ترومن )
  • گلدن گلاب ( مردی در ماه )

نامزد جوایز :

  • گلدن گلاب ( ماسک )
  • اسکار ( مردی در ماه )
  • گلدن گلاب ( چگونه گرینچ کریسمس را دزدیدند )

 


مطالب مرتبط

+ نوشته شده توسط علی برف زاده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت 21:56 |

 

نگاهی به زندگی خصوصی جیم کری

 

همسر :

ملیسا ومر ( 1987) طلاق 11 دسامبر ( 1995)

لورن هالی ( 23 سپتامبر ( 1997) طلاق 29 ژوئن 1997)

سه روز قبل از مر گپدرش ، برای بازی در فیلم ماسک 2 مبلغ 10 میلیون دلار

به او پیشنهاد شد . جیم کری کارتی را که شکل چک را بر آن کشیده بود .

همراه تابوت پدرش به خاک سپرد . جیم کری در سال 1982 با یک خدمتکار به

نام « ملیسا و مر» آشنا شد . آنها یک سال بعد در 28 مارس 1987 ازدواج کردند

و خیلی زود صاحب دختری با نام « جین ارین » شدند .

جیم کری پس از حوادث 11 سپتامبر کمک کرد . او در اکتبر 1997 توسط مجله بریتانیایی « امپایر » به عنوان پنجاه و چهارمین بازیگر برتر همه زمان ها

برگزیده شد و مجله مردم نیز اورا در همین سال به عنوان یکی از پنجاه مرد

جذاب جهان انتخاب کرد . جیم کری در سال 2003 به عنوان پنجمین ستاره

پولساز تلویثزیونی در دهه 90 معرفی شد . او که صاحب یک هواپیمای شخصی است . در سال 2004 به عنوان شهر وند آمریکایی شناخته شد . جیم پس از آن

گفت « هیچگاه قصد ندارم ریشه ها و گذشته خود را فراموش کنم ؛ آنهایی که مرا دوشت داشتند و پشتیبانی ام کردند . همواره به زادگاه خود افتخار می کنم . »




مطالب مرتبط

+ نوشته شده توسط علی برف زاده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت 21:55 |

 

جیم کری                           Jim Carrey

 

 

 

جیم کری

جیمز یوجین کری 17 ژانویه 1962 در « نیو مارکت » آنتاریا ( کانادا ) به

دنیا آمد . او دو خواهر و یک برادر بزرگتر از خود دارد . مادرش « کاتلین » از بیماری افسردگی رنج می برد . پدرش « پرسی» همراه گروهی ، ساکسیفون

می نواخت . سپس این کار را به قصد فعالیت در زمینه حسابداری رها کرد .

« جیم» در دوران کودکی با شخصیتی برونگرا، همواره سعی در جلب دیگران داشت . در ده سالگی تلاش کرد مجموعه اشعار کودکانه خود را به چاپ برساند .

او با تماشای برنامه های تلویزیونی ، حرکات بازیگران را نزد اعضای خانواده ، همکلاسی ها و آموزگارانش تقلید می کرد . با شروع نهمین سال تحصیل

جیم کری ، پدرش کار خود را از دست داد و مجبور به فروش خانه شان شد .

آنها به « اسکار بورو» در حومه تورنتو رفتند . از آن پس همه اعضای خانواده برای جبران تنگنای مالی ، شغلی را انتخاب کردند . جیم نیز پس از پایان ساعات مدرسه در یک کارخانه کارهای نظافتی و خدماتی انجام می داد . به این ترتیب ، نمرات درسی او بسیار افت کرد و سرانجام در 16 سالگی مدرسه را نیمه کاره

رها کرد .

پدر جیم به کارهای نمایشی علاقه داشت و همواره پسرش را نیز تشویق به این

کار می کرد . جیم اولین بار در 14 سالگی به انجمن کمدی « یک یوک» مراجعه

کرد و وقتی بر صحنه تئاتر قرار گرفت با تمسخر و تحقیر تماشاگران مواجه شد .

از این شکست تا دو سال از بازیگری روی گرداند . در 16 سالگی و. در بازگشت

به انجمن « یوک یوک » تجربیات تازه ای به دست آورد و حتی در چند برنامه

تلویزیونی نیز بازی کرد . اما کارش چندان جلب توجه نکرد . او قصد داشت به

سطح شهرت و ومحبوبیت بازیگر قدیمی هالیوود « جیمز استیوارت» برسد . به

همین منظور در 17 سالگی و با امید رسیدن به آرزوهای دیرینه ، کشور خود را

تر ک کرد و راهی لس آنجلس شد . جیم خیلی زود نقشهایی کوتاه در چند نمایشنامه

و فیلم سینمایی به دست آورد .


 

 

 

مطالب مرتبط

+ نوشته شده توسط علی برف زاده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت 21:52 |
شادی.غم.عشق.غرور
روزی خبر رسید كه به زودی جزیره به زیر آب خواهد رفت همه ساكنین جزیره قایق هایشان را آماده و جزیره را ترك كردنداما عشق می خواست تا آخرین لحظه بماند كردند چون او عاشق جزیره بودوقتی جزیره به زیر آب فرو می رفت عشق از ثروت که باقایقی با شكوه جزیره را ترك می كردکمک خواست و به او گفت :آیا می توانم با تو همسفر شوم؟ثروت گفت :نه! مقدار زیادی طلا و نقره داخل قایقم هست و دیگرجایی برای تو وجود ندارد

پس عشق از غرور كه با یك كرجی زیبا راهی مكان امنی می شد كمك خواست که او را ببرد غرور گفت:نه! چون تمام بدنت خیس و كثیف شده و قایق زیبای مرا كثیف خواهی كرد.

غم در نزدیكی عشق بود. عشق به غم گفت : اجازه بده تا من با تو بیایم. غم با صدای حزن آلودگفت: من خیلی ناراحتم و احتیاج دارم تا تنها باشم.

عشق این بار سراغ شادی رفت و او را صدا زد اون آنقدر غرق شادی و هیجان بود كه حتی صدای عشق را هم نشنید.

آب هر لحظه بالا و بالاتر می آمد و عشق دیگر نا امید شده بود كه ناگهان صدای سالخورده گفت : بیا من تو را خواهم برد سریع خود را داخل قایق انداخت و جزیره را ترك كرد. وقتی به خشكی رسیدند پیرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد كسی كه جانش را نجات داده بود چقدر به گردنش حق دارد! عشق آنقدر خوشحال بود كه حتی فراموش كرد نام پیر مرد را بپرسد !

عشق نزد علم كه مشغول مسئله ای روی شنهای ساحل بود رفت و از او پرسید:آن پیرمرد كه بودعلم پاسخ داد: زمان،عشق!؟

عشق با تعجب گفت: اما او چرا به من كمك كرد؟ علم لبخندی خردمندانه زد و گفت: تنها زمان قادر به درك عظمت عشق است............

منبع سایت سنترال کلوپ

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 23:44 |

 

فیلم شناسی مت دیمون

پیتزا میستیک

( 1988)

دوستی های مدرسه ای

( 1992)

جرانیو : افسانه ای آمریکایی

( 1993)

شجاعت زیر آتش

( 1996)

ویل هانتینگ خوب

( 1997)

باران ساز

( 1997)

قمار بازان

( 1998)

نجات سرباز رایان

( 1998)

باور دینی

( 1999)

آقای ریپلی با استعداد

( 1999)

تایتان

( 2000)

افسانه بگرونس

( 2000 )

در جستجوی فارستر

( 2000)

همه اسب ها ی زیبا

( 2000 )

یازده یار اوشن

( 2001)

جری

( 2002)

اسپریت اسب زیبا رون

( 2002 کارتونی ، فقط صدا )

هویت بورن

( 2002)

چسبیده به تو

( 2003)

سفر اروپایی

( 2004)

دختر جرسی

( 2004)

برتری بورن

( 2004)

دوازده یار اوشن

( 2004)

برادران گریم

( 2005)

سیرییا نا

( 2005)

مردگان

( 2006)

چوپان خوب

( 2006)

مارگارت

( 2006)

سیزده یا اوشن

( 2007)

اولتیماتوم بورن

( 2007)




















 

 

 

مطالب مرتبط

< body>

+ نوشته شده توسط علی برف زاده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 7:21 |

 

جوایز :

  • گلدن گلاب و اسکار ( ویل هانتینگ خوب بهترین فیلمنامه )

مطالب مرتبط

+ نوشته شده توسط علی برف زاده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 7:11 |
 

نگاهی به زندگی خصوصی مت دمون

 

قد : 178

همسر :

  • لوسیبا نا باروسو ( 9 دسامبر 2005)

بقیه ازدواج ها کوتاه

 

فرزند :

  • الکسیا « ویرنا رابدر »
  • ایزابل « لوسیبا نا باروسو »

مت سپس نزد خانواده بازگشت و به تحصیل در دانشگاه هاروارد ادامه داد . از سویی دیگر او در کلاس های بازیگری مدرسه « یال» نیز شرکت کرد . و

سرانجام در فیلم تحسین شده « مردگان » به کازرگردانی

« مارتین اسکورسبزی » کنار جک نیکلسون و « لئوناردودیکاپریو» را که

 تولید آن سالها به طول انجامید آماده نمایش دارد و قرار است همراه با گروه

قبلی ، در « سیزده یار اوشن» روبه روی « آل پا چینو » بایستد .

او از مدتی پیش سیگار کشیدن را ترک کرده و به همراه بن افلک ، یک شرکت خصوصی تولید فیلم با نام « پرل استریت» راه اندازی کرده است .

مت که به صورت تدریجی و همراه با افزایش سن خود نقشهای مهمتر و

پررنگ تری به دست آورده است با تأکید بر اهمیت تنوع نقشها و تجربه های نو

می گوید :

بعضی افراد وقتی وارد حرفه بازیگری می شوند ، می ترسند چیزی را از دست بدهند . آنها طوری مراقب موقعیت خود هستند که گویی از یک پل آویزان

شده اند . این بازیگران فقط نقشهایی را انتخاب می کنند که به موقعیت آن نقش اطمینان دارند . من هرکز نمی توانم اینگونه حرکت کنم . بر عکس دوست دارم

تاب بخورم و تغییر موقعیت بدهم .

تاکنون 28 فیلم با بازی مت دیمون به نمایش در آمده که از آن میان 7 فیلم ویل هانتینگ خوب ، نجات سربازان رایان ، یازده یار اوشن ، هویت بورن ، دوازده

یار اوشن و مردگان بالاتر از صد میلیون دلار فروش کرده اند .

مجموع فروش فیلم های او یک میلیارد و هفتصد میلیون دلار است . متوسط

فروش فیلم های او در دهه 90 ، 57 میلیون دلار و در 6 سال گذشته 74 میلیون دلار بوده است .

 

 

+ نوشته شده توسط علی برف زاده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 7:9 |

 

مت دمون                                     Matt Damon

 

مت دیمون

« متیو پیگ دیمون » 8 اکتبر 1970 در منطقه کمبریج ، در ماسا چوست و

در خانواده ای با ریشه های انگلیسی ، اسکاتلندی و فنلاندی به دنیا آمد . پدرش ( کنت تلفر ) بانکدار و تنظیم کننده برگه های مالیاتی و مادرش

( نانسی کارلسون ) استاد دانشگاه « لسلی » در رشته های مرتبط با

آموزش و پرورش و متخصص آموزش خردسالان بود . برادرش ( کایل) نیز

که سه سال از او بزرگتر است . در حال حاضر به کار مجسمه سازی مشغول

است .

مت دو سال ابتدای زندگی خود را در منطقه گران قیمت « نیوتن » در بوستون گذراند . پس از آن از والدینش از یکدیگر جدا شدند . او همراه مادرش به

منطقه ای نزدیک دانشگاه هاروارد رفت . مت که دپسری خجالتی و کمرو بود سالهای کودکی را با خوشحالی سپری کرد . مادرش نظارتی بسیار دقیق بر

دروس و نمراتش داشت و هفته ای یکبار نیز او را به کار آشپزی مجبور می کرد . مت در 10 سالگی با « بن افلک » آشنا شد . بن دو سال از او کوچکتر بود و در همسایگی آنها زندگی می کرد . این دو از همان روزهادوستی صمیمانه و پایداری

را آغاز کردند .

او برای رسیدن به آرزوهای بازیگری ، از 16سالگی به نیویورک رفت اما

والدینش که با این کار او مخالف بودند پولی برای سفر به او ندادند . در این شهر

مت توانست نقشی بسیار کوتاه در فیلم « پیتزا میستیک » به دست آورد.

 

+ نوشته شده توسط علی برف زاده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 6:58 |
 

طاق کسری                      Toq-e Kisra

 

    ·       ایوان مدائن

 

یا طاق کسری از آثاری است که از زمان خسروی اول به جا مانده است بقایای

 

آن در نزدیکی شهر بغداد قرار دارد . شعر معروف خاقانی در مورد این اثر با

 

این بیت شروع می شود .

 

هان ای دل عبرت بین از دیده نظر کن هان

 

                                                           ایوان مــدائن را آئــینه عبـــرت دان

 

 

+ نوشته شده توسط احمدرضا علینقی در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 6:29 |

 

پل خواجو                   Khajoo Bridge

 

·       پل خواجو که در زمان سلاطین صفویه در اصفهان ساخته شده است.

 

 

+ نوشته شده توسط احمدرضا علینقی در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 6:24 |

 

احمد شاملو                        Ahmad Shamloo

 

شاملو، احمد (ا. بامداد):

شاملو در سال 1304 در شهر تهران به دنيا آمد. او از جمله شاعران بر

جسته معاصر مي باشد. و همچنين يكي از مترجمان معاصر است.

اشعار شاملو فارغ از حتي اوزان شكيته عروضي هستند كه فقط آهنگ زيبايي را

در خودش دارند كه به نحو مطلوب جاي وزن عروضي را پر مي كند.

از شاملو تاكنون مجموعه هاي زير در قلمرو شعر به چاپ رسيده است.

 آهنگ هاي فراموش شده، آهن ها و احساس(در برگيرنده آثار اوليه شاعر)،

باغ آئينه، آيدا، درخت و خنجر و خاطره، ققنوس در باران،هواي تازه،

مرثيه ها، خاك، شكفتن، در مه و ابراهيم در آتش.

 


 

 

مطالب مرتبط

+ نوشته شده توسط پدرام بهشتی در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 5:36 |

 

خیام                                    Khayam

 

خيام، حكيم ابوالفتح عمربن ابراهيم (متوفي به سال 517 ه.ق):

دانشمند، رياضيدان، شاعر و فيلسوف ارزشمند ايراني در نيشابور پا به

عرصه حيات نهاد، از رياضيدانان و منجمين معروف دورة سلجوقي است.

 شهرت او بيشتر به خاطر رباعيات وي است كه حالت عرفاني و حكيمانة

خاصي دارند كه به زبان هاي زنده دنيا نيز ترجمه شده اند (اولين ترجمه به

انگليسي توسط فتيز جرالد انجام شده است.(

مدفن وي در صحن امامزاده محروق در نيم فرسنگي نيشابور واقع است.

 از آثار وي مي توان به مجموعه هاي ذيل اشاره كرد: نوروزنامه،

روضهالقلوب، رساله در جر و مقابلات رساله وجود،رسالهئي در طبيعيات و

فلسفه.



 

 

مطالب مرتبط

+ نوشته شده توسط پدرام بهشتی در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 5:32 |

 

عطارنيشابوري، شيخ فريدالدين (تولد بين 512 الي 537 _وفات 627 ه.ق):

شيخ فريدالدين محمد مشهور به عطار كه يكي از بزرگان و پيشوايان و

گويندگان مذهب عرفان است در نيشابور تولد يافت. تاريخ قطعي تولد وي معلوم

نيست. در هر صورت ميتوان گفت كه وي در اواسط قرن ششم يعني اواخر

دورهي سلجوقيان در خراسان به دنيا آمد. از اخبار و قراين نيز چنين به دست

ميآيد كه عطار عمر درازي داشته و شايد به حدود صد سال يا بيشتر رسيده

است. عطار روزگار جواني را با تحصيل معارف و خدمت مشايخ و تهذيب

نفس وكسب علم گذراند و در خدمت مجدالدين بغدادي شاگرد نجم الدين كبري به

كسب مقامات پرداخت تا سرانجام خود به مقام ارشد رسيد، وكعبه ي اهل دل

گرديد. به موجب بعضي اخبار و به فحواي اشعاري كه به وي نسبت داده

شده، مسافرت هاي بسيار كرده و مصر و دمشق و مكه و هند و تركستان

راسياحت كرده است. لقب عطار به واسطه ي اين است كه داروفروشي

مي كرد و درضمن بيماران اين را معالجه هم مي نمود.

مهمترين آثار شيخ ديوان قصائد و غزليات اوست كه در حدود ده هزار بيت

است.

دوم مثنوي منطق الطير وسوم، تذكرة الاواليا. در شرح احوال عارفان و

مكارم پيشوايان طريقت است . وي در سال 627هق در آشوب مغول كشته شد.

تربت وي در شاريخ واقع در جنوب نيشابور است. آثار ذيل از اوست:

اسرار نامه ـ الهي نامه ـ مصيبت نامه ـ جواهرالذات ـ وصيت نامه ـ

بلبل نامه ـ حيدرنامه ـ اشترنامه ـ مختارنامه ـ شاهنامه ـ خسرونامه ـ

مظهرالعجايب ـ هيلاج نامه ـ لسان الغيب ـ مفتاح الفتوح....

 

چند مطلب دیگر(به طور کامل)از زندگی عطار

 


 

 

مطالب مرتبط

+ نوشته شده توسط پدرام بهشتی در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 5:27 |

 

عنصري (350ـ 431هق):

ابوالقاسم حسن بن احمد در بلخ متولد شد، از شاعران معروف دوره ي

غزنوي است كه مدتها در دربار سلطان محمود و مسعود غزنوي مدح آنان را

گفته و از اين راه نيز ثروتي اندوخته است. اولين بار وامق وعذرا را به نظم

در آورده، آثار ديگر وي علاوه بر ديوان اشعار و قصايدش عبارتند از:

سرخ بت، خنك بت، شادبهر، عين الحيات.

 


 

 

مطالب مرتبط

+ نوشته شده توسط پدرام بهشتی در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 5:24 |

 

فرخي يزدي (1306هـ ق. 1318 هـ ش):

محمد فرخي در يزد متولد شد، از شعرا و نويسندگان مبارز دوران استبداد

است. وي روزنامه ي طوفان را منتشر مي كرد و مدتي هم نمايندة مجلس بود.

تا اندازة افكار سوسياليستي داشت و مدتي هم در زندان تحت كنترل بود و در

همان جا نيز درگذشت.

 


 

مطالب مرتبط

+ نوشته شده توسط پدرام بهشتی در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 5:22 |

 

فروغي بسطامي (1213- 1274 ه.ق):

ميرزا عباس بسطامي متخلص به فروغي فرزند آقا موسي در عتبات تولد يافت

و بعد از مدتي از آنجا به مازندران آمد و در ساري اقامت جست. روزگاري

ملتزم ركاب فتحعلي شاه و مداح وي بود. چندي نيز در كرمان در حسنعلي

ميرزا شجاع السلطنه كه حامي قاآني نيز بود تقرب داشت و تخلص فروغي را

نيز همين شاهزاده به مناسبت لقب فرزند خود فروغ الدوله به و بخشيد.

فروغي قسمتبزرگ عمر خود را به رياضت و درويشي و اعتزال گذرانيده و

به مجلس عرفا مي گرويده است و در اين هنر به معاصران خود برتري

داشت. شمارة اشعارش را تا بيست هزار بيت گفته اند،و غزلياتش در

ميان معاصران معروف و زيان زد بوده است.

 

 


 

مطالب مرتبط

+ نوشته شده توسط پدرام بهشتی در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 5:20 |
 

 

+ نوشته شده توسط پدرام بهشتی در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 5:2 |

بعد از کورش کمبوجيه پسر بزرگتر بر مسند قدرت نشست. کمبوجيه به خاطر اين که برادرش بر وي شورش نکند او را کشت. او اولين کاري که انجام داد لشکر کشي به مصر و سرکوب شورش در مصر بود. در حال برگشت از مصر به طرز مرموزي کشته شد. کمبوجيه تنها يک سال حکومت کرد.
بعد از مرگ کمبوجيه فردي به نام گئومات که از مردم ماد و طبقه مغ ها بود به پادشاهي رسيد. گئومات با استفاده از بي اطلاعي مردم از قتل برديا خود را برديا و جانشين کمبوجيه معرفي کرد.
گئومات در حدود 3 سال بر ايران حکومت کرد. بي کفايتي بيش از حد او در اداره امور کشور خانواده هاي پارسي را به شک وا داشت. 7 تن از 7 خانواده بزرگ پارسي بر او شوريدند و سر انجام توانستند حکومت را از او بگيرند و بار ديگر حکومت به دست پارس ها افتاد. از اين 7 تن داريوش کبير پسر ويشتاسب به حکومت رسيد.
قبل از شرح کار هاي داريوش بهتر است ارتباط خانوادگي داريوش با کورش کبير را برايتان بگويم.

هخامنش يکي از افراد با نفوز در قوم پارس بود. هخامنش پسري داشت به نام چيش پش. چيش پش دو پسر داشت به نام هاي آريامن (شاه پارس) و کورش اول ( شاه انشان) . آريامن پسري به نام ارشام و کورش اول پسري به نام کمبوجيه داشت. کمبوجيه پدر کورش کبير بود. ارشام پسري به دنيا آورد به نام ويشتاسب و ويشتاسب هم پدر داريوش اول بود.

داريوش اقدامات زيادي براي ايران انجام داد و قدرت هخامنشيان را به بالاترين حد خود رساند. کورش بنيان گذار حکومت و داريوش استوار کننده حکومت است.

روش حکومت داريوش با کورش تفاوت داشت. داريوش با رسيدن به قدرت اعلام داشت اهورا مزدا او را به حمومت نشانده و اين بدان معنا بود که داريوش و خاندان هخامنشي و پارسيان داراي چنين موقعيت و مقامي هستند که هيچکس از آن بر خوردار نيست و همه بايد از هخامنشيان اطاعت کنند. داريوش خود را نياز مند به جلب حمايت کاهنان مصر و بابل و پرستش خدايان آن ها نمي ديد. جنگ ها و فتوحات داريوش را همه شما مي دانيد . همچنين اقدامات داخلي او را نيز بار ها و بار ها شنيده ايد. همان طور که گفتم قصد من گفتن مطالبي است که کمتر شنيده ايد.
داريوش کبير حدود 50 سال بر ايران حکومت کرد و امپراطوري هخامنشيان را به اوج خود رساند. جالب است بدانيد نخستين بار داريوش کبير سلطان آواره کشور اسپارت «دمارت» را در کشور خود پناه داد. دمارت اولين پناهنده سياسي بود که بعد از فرار از کشورش به ايران پناهنده شد و داريوش در دربار به نحو بسيار عالي از او استقبال کرد.

اواخر عمر داريوش بود که خبر آمد در مصر شورشي به پا شده و گروهي از سپاهيان ايران که براي نظارت در مصر بودند تحت محاصره قرار گرفتند. داريوش سپاهي بزرگ جمع آوري کرد و به سوي مصر حرکت کرد. در بين راه داريوش کبير فوت کرد و خشايار پسرش به جانشيني او منصوب شد.

خشايار شاه به علت اين که ايرانياني در جنگال مصريان به دام افتادند پدر خويش را با کارواني به پايتخت فرستاد و خود ادامه راه را پيمود . بعد از شکست مصريان خشايار شاه به معابد مصريان حمله نمود و سنبل مصر را شکست و اين امر باعث شد تا مصريان کينه اي ديرينه از ايرانيان به دل بگيرند.

خشايار شاه در طول دوران حکومت خود جنگ هاي فراواني کرد بزرگترين لشکر کشي او به يونان و آتش زدن شهر آتن بود. خشايار شاه با سپاهي گران (که هرودت تعداد سپاهيان ايران را بيش از 2 ميليون نفر مي نويسد) به يونان حمله کرد. مطمئينا هرودت در بيان اين مطلب اغراق کرده است. خشايار شاه با کمک از نيروي درياي و زميني توانست به خاک اروپا نفوذ کرده و آتن را به آتش بکشد.

اين جا لازم مي بينم نکته اي را ذکر کنم. کساني که مي گويند به آتش کشيدن تخت جمشد جواب حرکت خشايار شاه بود کاملا در اشتباهند چون اولا در زمان داريوش يونانيان شهر سارد را به آتش کشيدند و داريوش به فکر دادن جوابي محکم به يونانيان بود که اجل مهتش نداد و اين کار را خشايار شاه انجام داد و ثانيا هنگام به آتش کشيدن آتن در آن شهر هيچ انساني نبود يعني قبل از ورود سپاه ايران به آتن شهر خالي از سکنه شده بود ولي در زمان به آتش کشيدن تخت جمشيد توسط اسکندر تخت جمشيد پر بود از مردان و زنان دربار و بسياري از هموطنان ما در اين آتش سوختند.

با اين که خشايار شاه توانست آتن را به آتش بزند ولي نتوانست خاکي به کشور ما بيفزايد و بدون هيچ نوع ثمري به کشور باز گشت. اين جنگ که هزينه سر سام آوري براي دولت به جا گذاشت هيچ سودي براي ايران نداشت.

نکته ديگري که بايد ذکر کنم اين است که اين تفکر که تخت جمشيد با استفاده و بيگاري از اسراي جنگ ايران و يونان ساخته شد نيز کاملا بيهوده است زيرا اسناد معتبري موجود است که کليه کار گران تخت جمشيد حقوق مي گرفتند.

اگر بخواهيم به طور کلي پادشاهان هخامنشي را نام ببريم به اين شکل خواهد بود :

1- کورش کبير (550 - 529 قبل از ميلاد)
2- کمبوجيه ( 529 - 523 قبل از ميلاد)
3- داريوش اول ( 523 - 486 قبل از ميلاد)
4- خشايار شاه ( 486 - 466 قبل از ميلاد)
5- اردشير اول ( 466 - 424 قبل از ميلاد)
6- از اردشير اول تا داريوش دوم (424 - 423 قبل از ميلاد)
7- داريوش دوم (423 - 404 قبل از ميلاد)
8- اردشير دوم ( 404 - 361 قبل از ميلاد)
9- اردشير سوم ( 361 -338 قبل از ميلاد )
10- ارشک (338 - 336 قبل از ميلاد)
11- داريوش سوم (336 - 330 قبل از ميلاد)

در مورد شماره 6 اين توضيح لازم است که بعد از فوت اردشير اول پسرش خشايار شاه دوم به مدت 45 روز به سلطنت رسيد . سغديانس پسر ديگر اردشير که از زن ديگر اردشير بود برادر خود را به قتل رسانيد و خود به پادشاهي رسيد. بعد از پادشاهي دستور داد تا تمام برادران خود را به قتل برسانند تا مدعي ديگري براي حکومت نباشد. سر انجام داريوش يکي از برادران او از چنگ آنها گريخت و سر انجام در فرصتي مناسب برادر خائن خود را از پاي در آورد. مدت حکومت سغندياس تنها 6 ماه بود.

يعد از خشايار شاه حکومت هخامنشيان به مرور زمان رو به زوال نهاد. تا اين که در زمان داريوش سوم با حمله اسکندر مقدوني امپراطوري هخامنشيان نابود گشت.

اين نکته هم قابل ذکر است که حکومت هخامنشيان به واسطه قيام داخلي نابود نشد بلکه به وسيله حمله اسکندر نابود شد.

اسکندر مقدوني زماني که قصد حمله به ايران را داشت داريوش سوم بر مسند قدرت بود. يکي از دلايل شکست ايران را بدون شک مي توان اسير شدن سوگلي پادشاه نام برد. يکي از کار هايي که از زمان کورش کبير در ايران مرسوم شد و تا پايان سلسله ساسانيان در ايران رواج داشت به همراه بردن سوگلي پادشاه در زمان جنگ بود.

همانطور که مي دانيد پادشاهان ايران در آن زمان تعداد زيادي زن داشتند و تمام اين زنان را در حرمسرا نگهداري مي کردند. براي مثال اردشير دوم در حدود 364 زن داشت. حرمسرا عبارت بود ار کاخي که مخصوص زنان پادشاه بود و تمام خدمه آن از نديمه ها تشکيل شده بود و تنها مرداني براي حفاظت از اين کاخ قرار مي دادند.

بهترين و زيباترين زن حرمسرا را سوگلي مي ناميدند. معمولا زماني که جنگي بزرگ به وجود مي آمد و خود پادشاه در اين جنگ حضور داشت سوگلي حرم خود را نيز با خود به همراه مي آورد. اکثر مورخين و تاريخ نويسان اسلامي اين حرکت پادشاهان ايران را ناشي از زن دوستي و عيش و نوش پادشاهان خوانده اند و گفته اند که پادشاه هان ايران حتي در زمان جنگ نيز نمي توانستند دست از زنان خود بردارند. ولي آيا به راستي چنين است؟

دليل اصلي اين حرکت پادشاهان اين بود که اعتقاد داشتند در حضور همسر و سوگلي حرم خود جرات و دلاوري بيشتري به خرج مي دهند و مهمتر از آن مي گفتند اگر در اين جنگ لشکر ايران شکست خورد اولين زن و خانواده اي که به دست بيگانگان مي افتد زن پادشاه باشد. اگر قرار باشد بيگانگان به مال و ناموس ايرانيان تجاوز کنند اولين اين ها بايد همسر پادشاه باشد. همين دليل باعث مي شد تا جنگجويان ايران تا آخر توان خود در برابر دشمن ايستادگي کنند.


مطالب مرتبط

< body>

+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیستم شهریور 1386 و ساعت 16:42 |

شايد خيلي از شما ها اين مطالب را مي دونيد ولي لازم ديديم يک تاپيک جامع از تارخ ايران اين

جا باشه.

من به طور کامل تمام تاريخ را مطرح نمي کنم ولي اتفاقات جالب ايران را از ابتدا براتون مي نويسم.


در حدود 3 هزار سال پيش قوم آريايي وارد ايران شد. اين قوم که شامل 3 قوم ماد ، پارت و ماد

مي شدند در فلات ايران سکني گزيدند. قوم پارت در خراسان ، قوم ماد در همدان و غرب ايران و

قوم پارس در فارس و قسمت جنوبي کشور قرار گرفتند.

اولين قومي که توانست بر دو قوم ديگر پيروز شود و حکومت را به دست بگيرد قوم ماد بود. سلسله

ماد ها 4 پادشاه داشت که عبارتند از :

1- ديا اکو

2- فررو تيش (خشثريتي)

3- هووخ شتر

4- اژدهاک

آخرين پادشاه ماد ها دختري داشت به نام ماندانا. به خاطر اين که اتحادي بين قوم پارس و ماد ايجاد شود

دختر خود را به کمبوجيه پسر امير قوم پارس مي دهد. حاصل اين ازدواج پسري نه نام کوروش مي شود

که همان کوروش کبير بنيان گذار سلسله هخامنش است.

کورش بعد از بزرگ شدن ماد ها را شکست داده و سلسلة هخامنش را به وجود مي آورد.

در باره زندگي کورش کبير ما دو منبع داريم يکي نوشته هاي حکيم کسنفون يوناني و ديگري هرودت .

که نوشته هاي اين دو اندکي با هم متفاوت است. من سعي مي کنم مطالبي را مطرح کنم که بين هر دو اين

تاريخ نويسان مشترک است.

کورش در سال 598 قبل از ميلاد متولد شد. در سن 40 سالگي بر ماد ها پيروز شد . و در سال 529

قبل از ميلاد نيز فوت کرد.

اقداماتي که کورش انجام داد را اکثر شما بار ها و بار ها شنيده ايد و من از گفتن اين مسائل خود داري

مي کنم.

دوستان چون من اين مطالب رو خودم تايپ مي کنم و از جايي برنداشتم اگر از لحاظ دستوري مشکلاتي

داشت به بزرگي خودتون ببخشيد.

در پست بعدي ادامه تاريخ ايران را براي شما مي گويم.


مطالب مرتبط

< body>

+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیستم شهریور 1386 و ساعت 16:38 |

اهورا مزدا ، اين سرزمين را ، اين مرز و بوم را ، از كينه ، از دشمن ، از دروغ ، از خشكسالي حفظ كند .

در همايش سيزدهمين اجلاس سراسري اعضاء هيئت مديره هاي كانون هاي سراسر كشور ، پائيز ۱۳۸۲ ، از طرف كانون محترم اصفهان ، ماكت كتيبه لوح منشور آزادي ( حقوق ) بشر ، پادشاه باستاني ايران ، به همراه صفحاتي از ترجمه لوح ، تقديم حضار گرديد . كه به جهت اهميت موضوع ، ذيلا تقديم مي گردد .
هر چند در روايات و معلومات اسلامي ، به نقل برخي از مفسرين ، مراد « از ذو القرنين » در قران مجيد ، به احتمالي ، شخص كوروش بوده است . لكن بدون شك ، نامبرده ، بزرگترين و برترين اعلاميه حقوق بشر دوران باستان را اعلام و اجرا كرده است .
در خصوص ترجمه عبارت متن كتبيه كوروش ، در كتاب « سرزمين جاويد » ،
تاليف ، ماژيران موله – هرتزفلد – گيرشمن ،
نويسنگان در اين كتاب ، ادغان دارند كه ، منشور آزادي كوروش ( در حدود ۲۵۴۳ سال قبل ) به مراتب از اعلاميه حقوق بشر انقلابيون فرانسه در قرن ۱۷ ميلادي و اعلاميه حقوق بشر قرن ۲۰ ميلادي سازمان ملل متحد ، برتر و معنويت بيشتري دارد .
منشور و اعلاميه كوروش ، در سال ۵۳۹ قبل از ميلاد ، بعد از تسخير و فتح شهر بابل صادر شده است . كوروش بعد از خاتمه زمستان در اولين روز بهار ، در بابل تاجگذاري كرد . شرح كامل تاج گذاري كوروش و حوادث آن دوران ، به صورت مفصل توسط « گزنفون » سردار و مرد جنگي و فيلسوف و مورخ يوناني ظبط و بيان شده است .
كوروش بعد از تاجگذاري ، در معبد مردوك خداي بزرگ بابل ، منشور آزادي نوع بشر را قرائت نمود .
متن سخنراني و كتبيه كوروش تا اين اواخر نامعلوم بود . تا اينكه اكتشافات در بين النهرين از ويرانه قديم شهر « اور » كتبيه اي بدست آمد و بعد از ترجمه معلوم شد ، همان متن منشور آزادي نوع بشر ، كوروش ميباشد .
اين كتيبه سنگي اينك در كتابخانه ملي انگلستان نگهداري ميشود ،
بدون ترديد ، از قديمترين و مهمترين اسناد حقوق بشر ، در تاريخ باستان مي باشد .
در اين كتبيه كوروش خود را معرفي نموده و اسم پدر ، جد اول ، دوم و سوم خويش را نام مي برد و اعلام مي دارد كه پادشاه ايران و پادشاه بابل و پادشاه جهات اربعه ( كشورهاي اطراف ايران ) مي باشد ، آنگاه در مقام بيان حقوق بشر و منشور آزادي خويش اعلام مي دارد :
ترجمه عين كتبيه :
اينك كه به ياري مزدا ، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام مي كنم :
كه تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد
دين و آيين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من ، دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند .
من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد ،
هر گز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم كرد
و هر ملت آزاد است ، كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد
و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد .
من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ،
كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد ، من حق وي را از ظالم خواهم گرفت
و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .
من تا روزي كه پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر
بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال ، تصرف نمايد
من تا روزي كه زنده هستم ، نخواهم گذاشت كه شخصي ، ديگري را به بيگاري بگيرد
و بدون پرداخت مزد ، وي را بكار وادارد .
من امروز اعلام مي كنم ، كه هر كس آزاد است ، كه هر ديني را كه ميل دارد ، بپرسد
و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند ،
مشروط بر اينكه در آنجا حق كسي را غضب ننمايد ،
و هر شغلي را كه ميل دارد ، پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است ، به مصرف برساند ،
مشروط به اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند .
من اعلام مي كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده ، مجازات كرد ،
مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلي ممنوع است
و اگر يك فرد از خانواده يا طايفه اي مرتكب تقصير ميشود ، فقط مقصر بايد مجازات گردد ، نه ديگران
من تا روزي كه به ياري مزدا ، سلطنت مي كنم ، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را بعنوان غلام و كنيز بفروشند
و حكام و زير دستان من ، مكلف هستند ، كه در حوزه حكومت و ماموريت خود ، مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و كنيز بشوند
و رسم بردگي بايد به كلي از جهان برافتد .
و از مزدا خواهانم ، كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالك اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند .

 

 

 

مطالب مرتبط

< body>

+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیستم شهریور 1386 و ساعت 16:31 |

دهم ژوئن سال 1747 (20 خرداد) در فتح آباد قوچان، نادرشاه در خوابگاهش به دست
تني چند از ژنرالهايش به قتل رسيد و به اين ترتيب ناپلئون شرق از اين دنيا رفت-
مردي كه آرزو داشت ايران را بار ديگر ابرقدرت جهان كند. نادر در سال 1736 ميلادي توسط زعماي ايران، سران قبايل و كدخدايان و معتمدان كشور به شاهي انتخاب شده بود.
وي نيروهاي روسيه را به آن سوي داغستان فراري و عثماني را گوشمالي داد، ماورالنهر
را آرام، و گردنكشان افغان را تنبيه كرد، دهلي را در سال 1739 به تصرف خود درآورد
و نه تنها حاكميت ايران را بر سراسر خليج فارس مسلم ساخت بلكه حكمرانان مسقط و عمان را نيز به سوي خود جلب كرد و درصدد تصرف جزيره زنگبار در حاشيه آفريقا هم بود.

نادر دو سوم از ايام عمر خود را روي زين اسب گذرانيد و لشكركشي‌هاي لاينقطع و خوردن «نخود برشته (نخود بو داده)» و ضعف مزاج و خستگي جسماني وي را بدخلق و خوي ساخته بود كه نتيجه اش وضع مالياتهاي بسيار سنگين بر بعضي مناطق و نيز مجازاتهاي شديد و فوري اطرافيان خود از جمله افسران ارشد بود. اين مالياتها؛ مردم سيستان، كرمان و اصفهان را به اعتراض وادار كرد. نادر به كرمان، از آنجا به اصفهان و سپس به مشهد رفت و براي سركوب كردن اعتراض سيستاني ها كه تا هرات گسترش يافته بود با سپاهي عازم اين منطقه شد. وي مراسم نوروز را در كرمان گذرانيده بود و نيمه خرداد در فتح آباد قوچان اردو زده بود. تجسم اين مدت كوتاه، سرعت حركت سير و سفر او را كه در آن زمان باوركردني نبود نشان مي‌دهد. در اردوگاه فتح آباد، 12 كيلومتري قوچان (خبوشان آن زمان)، نادر دژباني اردو را به احمدخان ، افسر 25 ساله افغان، سپرد كه اين امر باعث ترس ساير افسران شد كه بر جان خود ايمن نبودند. به زودي 70 افسر قاجار و افشار «هم قسم» شدند كه نادر را بكشند. آنها شبانه (10 ژوئن 1747) به چادر خوابگاه نادر نزديك شدند، نگهبان چادر را خفه كردند، و وارد چادر شدند. نادر با شمشير دست به دفاع زد ولي صالح خان دست نادر و يك ژنرال قاجار سر او را قطع كرد و روز بعد، در آن اردوگاه عظيم جز جسد نادر چيزي بر جاي نمانده بود، و اين بود سرانجام يكي از بزرگترين مردان تاريخ.
جنازه نادر سپس در گوري كه خود قبلا در خيابان بالا در مشهد تدارك ديده بود دفن شد، و در آنجا بود كه مردم متوجه شدند نادر ريش خود را رنگ مي‌زد تا كهولت او آشكار نشود.
نادر يادداشت هاي روزانه‌اش را در پايان روز به منشي‌اش «ميرزا مهدي» ديكته مي‌كرد تا فراموش نشوند. وي جز «پزشك»، هرگز از كمك اروپائيان استفاده نكرد. نادر نسبت به اروپاييان بسيار بدبين بود، از همين رو به جاي خريد كشتي از اروپا، از مازندران از طريق مشهد چوب به بوشهر حمل كرد و 19 كشتي جنگي توپدار ساخت. به ابتكار نادر بود كه توپهاي سبك كه تا آن تاريخ در جهان سابقه نداشت ساخته شد و «زنبورك» نام گرفت. نادرشاه علاقه عجيبي به جمع آوري كتاب و اهداء آنها به كتابخانه ها داشت. وي صدها جلد كتاب خطي نفيس به كتابخانه رضوي مشهد تقديم كرده بود.
در كودتاي دهم ژوئن 1747 هفتاد تن از افسران ارتش ايران در قوچان كه به قتل نادرشاه منجر شد، نه تنها مسير تاريخ ايران، بلكه تاريخ مشرق زمين تغيير داده شد. اگر اين كودتا رخ نداده بود، انگلستان بر آسياي جنوبي و بعداً خاورميانه و روسيه بر آسياي ميانه و قفقاز دست نمي يافتند، افغانها از ايران جدا نمي‌شدند و مسأله اي به نام كشمير به وجود نمي آمد و نقشه جغرافيايي آسياي جنوبي چيز ديگري بود و ...
نادر بر خلاف صفويه، كوچكترين نظر مساعدي به اروپاييان نداشت و براي تارانيدن آنان از آبهاي شرق بود كه درصدد ايجاد يك نيروي دريايي بزرگ كه بتواند جزاير اقيانوس هند از جمله زنگبار را از دسترس اروپاييان كه هدفي جز سلطه و استثمار شرق نداشتند دور سازد و براي اين منظور مهندسان كشتي ساز هند را با كمك پارسيان مهاجر يافته و استخدام كرده بود. نادرشاه كه شديداً به اروپاييان بدبين بود به سرزمين‌هاي مورد نظر اروپاييان در منطقه از جمله عمان قول حمايت نظامي داده بود. نادرشاه استقرار اروپاييان در بنادر اقيانوس هند و خليج هاي منشعب از آن را كه به بهانه تجارت صورت مي‌گرفت، وسيله‌اي براي دست اندازي به همه شرق تلقي مي كرد و شديداً از خريد اسلحه از غرب كه آن را آغازي براي وابسته شدن و نيازمند و طفيلي ديگران شدن مي‌دانست اجتناب داشت. براي اثبات «احساس ميهن دوستي» نادر ذكر اين دو دليل كافي است: يكي حك كردن عبارت «نادر ايران زمين» بر سكه‌هايش و ديگري ورود وي به شهر دهلي در روز «نوروز». وي پس از شكست دادن ارتش هند، منتظر شد تا نوروز فرا رسد و در اين روز سعد وارد دهلي شود.
centralclubs.com

 

 

 

مطالب مرتبط

< body>

+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیستم شهریور 1386 و ساعت 16:26 |
خرمدين در آن زمان به کساني گفته ميشد که داراي دين بهي ميبودند که آنرا زرتشتي ميناميدند و پيرو مزدک ,زبان آنها نیز ترکی آذری بوده است . در انجمن بابک گريستن معني نداشت و آنان از آيين زرتشتي و مزدکي پيروي ميکردند و گريستن را جزو مکروهات دين ميدانستند و شاد زيستن را مستحبات . اما شاد زيستن براي آنان به اين معنا بود که تنها زماني انسان ميتواند شاد باشد که در جامعه محروميت نباشد و مردم در رفاه باشند . آنان از آيين زرتشتي پيروي ميکردند و چراگاهها و رودخانه ها و زمينهاي کشاورزي را براي مردم رايگان قرار دادند تا اربابان نتواند حقي از کشاورزان ضايع کنند و سپس ازدواج يک مرد با دو زن در يک زمان را منع کردند و مساوات بين زنان و مردان را برقرار کردند . بابک سردار بزرگ آذربایجان در آغاز قرن دوم و به عبارتي در سال 200 ق جنبش خود را رسما آغاز کرد . مرکز فعاليت بابک در آذربايجان بود . به گزارش "بلاذري" در حاکميت ابن فيس اعراب گروه گروه به اذربايجان خيزش ميکردند و اموال و زمينهاي آنان را تصرف کردند . طبق تاريخي بخارا از اعراب چنين ميگويد : مردي وي را دو دختربود که "ورقا ابن نصر" هردو دختر را بيرون کشيد . مرد گفت : از بين اين شهر بزرگ چرا دختران مرا ميبري ؟ مرد عرب جواب نداد و اعتنايي نکرد . پدر بجست و کاردي بزد و برشکمش فرو برد . خبر به سران قبيله رسيد و تمام مرداني که در آن روستا قادر به جنگ بودند به جهت تنبيه توسط اعراب کشته شدند . ابومسلم شرق ايران را از اعراب پاکسازي کرده بود و آذربايجان همچنان در قدرت اعراب بود . بنابراين بابک برخواست و به پشتوانه مردم دست به نهضتي زد که در تاريخ هميشه جاويد ماند . نخستين درگيري سپاه مامون با بابک در سال 204 ق گزارش شده است و نتيجه اين جنگ پيروزي بابک شد . سال ديگر مجددا لشگري از اعراب براي مبارزه با بابک عازم آذربايجان شد و در نتيجه سپاه اعراب در سال 206 ق توسط بابک به کلي در هم کوبيده شد . بعد از آن در سالهاي 206 تا 212 هر سال سپاه عباسي عازم جنگ با بابک شدند که هرباره شکست خوردند . در سال 209 ق در دو نبرد بزرگ دو تن از فرماندهاي برجسته مامون به قتل رسيدند . در سال 212 ق محمد ابن حميد طوسي با سمت والي آذرايجان اعزام شد و سپاه بزرگي در اختيارش گذاردند تا به کار بابک خاتمه دهد . محمد بن حميد نزديک به دو سال با بابک درگير جنگ بود که در نهايت در ربيع الاول 214 ق / خرداد 208 ش محمد ابن حميد در کنار روستاي بهشت آباد کشته شد و سپاه او به کلي منهدم گشت . بعد از اين پيروزي هاي چشمگير بابک , به گفته تاريخ طبري مردم اصفهان و همدان نیز به جنبش او پيوستند . در آن زمان مامون در سال 18 رجب 218 ق درگذشت و برادرش معتصم به جايش نشست . او بلافاصله لشگري به غرب ايران گسيل کرد که به گفته تاريخ طبري در اواخر اين سال شست هزار نفر از روستائيان همدان را قتل عام کردند . ولي در نهايت بابک سپاه معتصم را شکست داد و مرز فعاليت بابک تا بغداد هم رفت و معتصم از بيم حمله بابک به کاخش , محل خود را به سامرا منتقل نمود و آنجا در آينده پايتخت دولت عباسي شد . در آن زمان معتصم مبارزه با بابک را به دست يک شاهزاده ايراني فراري که به وي پناه آورده بود به نام افشين داد که از خاندان ساساني بود . افشين که به دستور معتصم قصد جان بابک را کرده بود تصميم به جنگ با وي کرد . به گفته تاريخ طبري ميگويد تعدادي زيادي از مردم که از جنگ و کشتار به تنگ آمده بودند تسليم افشين شدند . و افشين در يورشي به سپاه بابک تعداد زيادي ازآنها را کشت ( در زمستان 214 ش ) و بابک مجبور به فرار گشت . به مناسبت مناطق کوهستاني و سرما افشين به برزند برگشت . بعد از گذشت دو سال ( در سال 216 ش ) بابک موفق به جمع آوري سپاه ديگري شد و آماده مقابله با افشين گشت و بعد از چندین نبرد با افشين هردو تصميم به صلح کردند و در زماني که براي گفتگو به مکاني نزديک شده بودند تيپهاي سپاه افشين وارد شهر شدند و و آتش گشودند و شهر را ويران ساختند عده کثيري کشته شدند ( به طوري که بعد از گذشت سه روز اثري از شهر به جا نماند ) گروهي بر فراز قلعه بابک رفتند و پرچم اعراب را در آنجا برافراشتند .در نتيجه خبر به بابک رسيد و او مکان گفتگو و صلح را ترک کرد و خود را به شهر رساند . ولي دير شده بود و خانواده بابک از جمله پسرش اسير شده بودند . افشين پسر بابک را مجبور به نوشتن نامه اي کرد تا بنويسد که بابک اگر تسليم شود به صلاح همگان است . نامه به دست بابک رسيد و او که به همراه زن و مادر و يک برادرش به قصد ارمنستان سفر ميکرد با خواندن نامه بر افروخته شد و گفت اگر آن جوان پسر من بود بايد جوانمردانه ميمرد نه اينکه خودش را تسليم دشمن کند . در چند روز بعد مادر و زن و برادرش دستگير شدند و بابک به تنهايي مجبور به فرار به ارمنستان کرد . افشين که براي دستگيري بابک جايزه هاي زيادي گذاشته بود مردم را به به فروختن بابک تحريک کرد . و در نهايت يکي از کشاورزان که رخت و لباس برازنده و شمشير زرين او را ديد متوجه شد او شخص معمولي نيست و احتمالا بابک خرمدين است و در نتيجه او را به منزل دعوت کرد و بابک که خسته از راه و جنگ و زندگي دعوتش را پذيرفت . و بعد سراغ کشيش شهر رفت و او را خبر داد و در نتيجه کشيش بعد از چند روز پذيرايي از بابک و جلب اعتماد وي محل او را به افشين اطلاع داد و در نتيجه بابک دستگير شد . سپس او را دست بسته به قرارگاه افشين بردند و در بين راه مردم جمع شده بودند و از دستگيري رهبر محبوبشان زنان شيون ميکردند و بر سر ميزدند . سپس خليفه جايزه بزرگي به افشين داد و دستور داد تا بابک را به سامرا منتقل کنند و او را در لباسي زنانه و حنا کرده همراه با نقش و نگار در شهر گرداندند تا درس عبرتي براي ديگران شود تا از وطن خودشان دفاع نکند و سپس مراسم اعدام او با هياهو و شلوغي زيادي آماده اجرا گشت . "ابن الجوزي" مينويسد معتصم در کنار بابک نشست و گفت تو که اينهمه استقامت و مبارزه کردي حالا مشخص خواهد شد که چقدر تحمل داري . بابک نيز گفت : خواهيم ديد . چون يک دست بابک را با شمشير زدند خون از بازوانش فوران کرد و او صورتش را از خون دستانش رنگين کرد . خليفه پرسد چرا چنين کردي ؟ بابک گفت : وقتي دستهايم را قطع کردي خون بدنم خارج ميشود و چهره ام زرد رنگ و آنگاه تو خواهي گفت که چهره من از ترس مرگ زرد شد و من مايل نيستم چهره زرد رنگ مرا دشمن ( اعراب ) ببيند. سپس پاهاي بابک قطع شد و شکمش را دريدند و در نهايت سر از بدنش جدا کردند و لاشه بابک را بر روي چوبه داري بلند در سامرا قرار دادند و سرش را خليفه براي عبدالله طاهر به خراسان فرستاد . اعدام بابک چنان مهم بود که محل دارش تا چند قرن به نام "خشبه بابک" ( چوبه دار بابک ) شهرت همگاني داشت . برادر بابک نيز مانند وي طبق گفته طبري تکه تکه شد و او هم مانند برادر بدون فرياد و شيوني از دنيا رفت . هم اکنون مراسم يادبود اين سردار در شهر کليبر در آذربايجان بر فراز کوهي که قلعه او هم آنجا قرار دارد همه ساله گرامي داشته ميشود .
بدين گونه بابک خرمدين بعد از 22 سال مبارزه پر افتخار براي کشورش که در تمام جنگها با اعراب پيروز بيرون مي آمد با توطئه يک ايراني فراري و مردم ناسپاس گرفتار شد و زندگي وطن پرستانه اش به پايان رسيد.
ویژگیهای قلعه بابک:
قلعه جمهور معروف به قلعه بابك در 50 كيلو متري شمال شهرستان اهر و در ارتفاعات غربي شعبه اي از رود بزرگ قره سو قرار دارد ؛ منطقه اي كه به نام كليبر معروف است. بناي جمهور مركب از قلعه و دژي است بر فراز قله كوهستاني در حدود 2300 تا 2700 متر بلند تر از سطح دريا. اطراف اين قلعه را از هر طرف دره هاي عميقي با 400 تا 600 متر عمق فرا گرفته است و تنها از يك سو راهي باريك و صعب العبور جهت دسترسي به اين قلعه وجود دارد.
مسافت راه كليبر به قلعه با اينكه از 3 كيلومتر تجاوز نمي كند ولي بسيار دشوار است و به هنگام عبور بايد گردنه ها و گذرهاي خطرناكي را پشت سر گذاشت. قبل از رسيدن به دروازه قلعه و ورود به بناي مستحكم دژ بايد از معبري عبور كرد كه به صورت دالاني است شكل گرفته از سنگهاي منظم طبيعي و تنها گمجايش عبور 1 نفر را دارد و دو نفربه سختي مي توانند از آن بگذرند. فاصله اين معبر تا باروي قلعه در حدود 200 متر است و مقابل آن قرار دارد. از همين نقطه است كه صعوبت راه و ابهت خاص اين قلعه رفيع و موقعيت خيره كننده آن بيننده را به اعجاب وا مي دارد. امتداد بصري معبر در نهايت به دروازه قلعه ختم مي شود و دقيقا" در راستاي آن قرار دارد كه باعث مي شود ورود هر تازه وارد و سپاهي و غيره از طريق دو برج ديده باني در سمت دروازه ورودي قابل رويت باشد.
براي نفوذ به داخل تنها راه ورود دروازه اصلي است و از كوهستان امكان وارد شدن به قلعه وجود ندارد. با گذر از دروازه ورودي و پشت سر گذاشتن بارو ، جهت رسيدن به دژ اصلي بايد از گذرگاهي باريك كه حدود 100 متر صعود از ارتفاع را نيز به همراه دارد گذشت تا به مدخل ورودي قلعه رسيد ، مسيري صعب العبور كه از يك سمت مشرف به دره اي است با جنگلهاي تنك و ژرفايي در حدود 400 متر كه به صورت تيغه و ديواره تا قعر دره ادامه دارد.
در تكيه گاههاي طبيعي اين ديواره ها و چهار جهت بنا چهار جايگاه براي ديده بانها به صورت نيمه استوانه ساخته شده اند. اينها مقر كوهبانيه ها و سربازاني است كه هر جنبنده اي را تا كيلومترها دورتر ، از فراز دره ها و كوهپايه ها زير نظر مي گرفتند. پس از صعود ، براي ورود به دژ اصلي از مدخل ديگري با پلكانهايي نامنظم بايد عبور كرد. طرفين مدخل دژ بوسيله دو ستون كاذب مشخص شده . بناي دژ كه دو طبقه و سه طبقه مي باشد پس از ورودي قرار گرفته است و پس از آن تالار اصلي وجود دارد كه اطراف آن را هفت اطاق فرا گرفته است، اطاقهايي كه به تالار مركزي را دارند. در قسمت شرقي دژ تاسيسات ديگري مركب از اطاقها و آب انبارها ساخته شده است؛ سقف آب انبارها با طاق جناغي و گهواره اي استوار شده اند. محوطه داخلي آنها نيز بوسيله نوعي ساروج غير قابل نفوذ گرديده و به هنگام زمستان از برف و باران پر شده و در تابستان و هنگام مضايق و محاصره ها از آب آنها استفاده مي شده است. در سمت شمال غربي دژ پلكانهايي سرتاسري وجود داشته كه اكنون ويران شده و قسمتهايي از آن بيرون خاك است و تنها راه صعود به بخشهاي مرتفع تر بناست.
به لحاظ سوق الجيشي موقعيت استقرار بنا بر فراز قله به گونه ايست كه بيست نفر سپاهي قادر بوده اند هجوم يك سپاه صد هزار نفري را مانع شود و تلفاتي هم نداشته باشند، چه تيرو كمان و اسلحه معمول زمان را به سربازان و مستحفظاني كه بر بلندي موضع مي گرفتند به جهت بعد مسافت كارگر نمي افتاده است. بدون اين كه قصد اغراق در بين باشد موقعيت مستحكم قلعه و دژ، آن چنان اعجاب انگيز است كه از نبوغ نظامي و آگاهي كامل بنيان گذار آن حكايت مي نمايد. از همين جا بوده است كه بابك خرم دين و يارانش به مدت بيست و چند سال لشكريان عرب را كه به قصد محاصره و سركوب جنبش او آمده بودند در كوهها سرگردان و با شبيخون هاي خود آنها را از دم تيغ گذرانده و وادار به فرار مي كردند.برای گرامیداشت وارج نهادن به حماسه ورشادت بابک ویارانش , همه ساله در روز تولد بابک تعداد کثیری از دوستداران او و معتقدان به مسلک وی در قلعه بابک گرد هم جمع شده وروز تولد او را جشن می گیرند. ما نیز یاد وخاطر این اسطوره مقاومت و مبارز راه آزادی وانسانیت را گرامی می داریم.

منبعcentralclubs.com

+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیستم شهریور 1386 و ساعت 16:22 |
 

مجسمه ی طلای بودا                    Golden Buddha

 

   ·       مجسمه طلایی بودا

 

به وزن 5/5 تن از طلای خالص ساخته شده است و در معبدی در مرکز

 

بانکوک قرار دارد.

 

 

 

+ نوشته شده توسط احمدرضا علینقی در سه شنبه بیستم شهریور 1386 و ساعت 2:53 |

 

مجسمه ی زمردین بودا                         Emerald Buddha

 

    ·       مجسمه زمردین بودا

 

که به نام امرالد بودا معروف است در شهر بانکوک هرار دارد، هنوز نتوانسته

 

ان قیمتی برای این مجسمه تعین کنند. این مجسمه در داخل معبدی که

 

زیارتگاه مردم این منطقه است واقع شده.

 

 

+ نوشته شده توسط احمدرضا علینقی در سه شنبه بیستم شهریور 1386 و ساعت 2:48 |

 

مجسمه ی برنز بودا                           Bronze Buddha

 

مجسمه غول پیکربودا در تایلند که از برنز ساخته شده است و او را نشسته

 

در حالی که دست راستش را به طرف زمین دراز کرده نشان میدهد.

 

 

 

+ نوشته شده توسط احمدرضا علینقی در سه شنبه بیستم شهریور 1386 و ساعت 2:45 |
 

مسجد الاقصی                       Al Aqsa Mosque

 

    ·       مسجد الاقصی (قدس)

 

این مسجد بسیار قدیمی است قبله نخست مسلمانان بوده قبلگاه مسیحیان و

 

یهودیان جهان است به وسیله حضرت سلیمان در بیت المقدس بنا شده است.

 

 

+ نوشته شده توسط احمدرضا علینقی در سه شنبه بیستم شهریور 1386 و ساعت 2:36 |

 

فردوسی                                Ferdowsi

 

فردوسي (329- 416 ه.ق):

حكيم ابولقاسم فردوسي يكي از شاعران بزرگ حماسه سراي ايران و

يكي از گويندگان مشهور عالم است. نام او و پدرش در برخي از منابع به

صورت منصوربن حسن آمده است. تولد او در قريه باژ از ناحيه طلايران

طوس بوده است. تولدش بايد در حدود سال (329 ه.ق) باشد. فردوسي

مردي ميهن پرست بود. از تاريخ نياكان خود با خبر بود، در زمان او نظم

داستان هاي ملي رواج داشت و دقيقي هم گشتاسب نامه را به نظم كشيد.

فردوسي نيز در جواني پاره اي داستان ها را مانند (بيژن و منيژه) به نظم

كشيد و نظم اصلي شاهنامه در حدود سال (395 ه.ق) آغاز شروع شد.

ملاقات فردوسي با سلطان محمود غزنوي، به كوشش فضل بن احمد اسفر

ايني اتفاق افتاد، فردوسي در سال 401 شاهنامه را به محمود غزنوي تقديم

كرد ولي محمود به شاهنامه توجهي نكرد و فردوسي هجو نامه معروف خود

را ساخت كه:

نكردي در اين نامه من نگاه به گفتار بدگوي، گشتي زراه

چو اندر تبارش بزرگي نبود نيارست نام بزرگان شنود

دليل اساسي اختلافات محمود و فردوسي اختلافات مذهبي بود به علاوه

اختلافات ملي هم از عوامل اين اختلافات بوده است، فردوسي شيعه مذهب و

در اصول و عقايد نزديك به معتزله بوده است.

بعدها فردوسي نزد سپهبد شهريار از آل باوند رفت و خلاصه در سال 416

در زادگاه خود طوس در گذشت و اينك آرامگاه او در طوس زيارتگاه

دوستداران شعر و ادب فارسي است. اواخر عمر فردوسي شاهنامه را تجديد

نظر كرد و اكنون نسخ مشهور مأخوذ از همان نسخه اي كه در نزد خود

فردوسي بوده است.

شاهنامه از دو بخش عمده تشكيل شده است:

2. بخش اساطيري، كه شامل دورة پهلوانان و حكايات و افسانه هاي ملي

ايران است و قسمت هايي از قصص اوستا در آنها وجود دارد.

3. بخش تاريخي كه پايان سلسله ساسانيان و انقراض آن سلسله به دست

اعراب مسلمان را در بر دارد.

شاهنامه حدود 60000 بيت دارد و گنجينه اي گرانقدر از زبان و تاريخ

گذشته ماست.

 


 

مطالب مرتبط

+ نوشته شده توسط پدرام بهشتی در سه شنبه بیستم شهریور 1386 و ساعت 0:18 |

 

خاقانی                                 Khaghani

 

خاقاني، افضل الدين (520- 595 ه.ق):

حسان العجم افضل الدين بديل ابراهيم بن علي خاقاني حقايقي شرواني از

بزرگترين و معروف ترين شعراي ايراني و از گويندگان نامي آذربايجان است.

 در قرية دربند از توابع شروان متولد شد، پدرش درودگر و مادرش از

خانواده عيسوي بود كه سپس اسلام آورد. ابتدا نيزد عموي خود به تحصيل

علوم پرداخت آنگاه از ابوالعلماء گنجوي رسوم شاعري آموخت سپس به خدمت

خاقان منوچهر رسيد و لقب خاقاني گرفت و مدتها نيز دربار شروانشاه بود، از

دست دادن پسر بيست ساله و سپس همسر غم بزرگي بر دل او نهاد.

سفرهاي زيادي كرد از جمله عراق و ري و عربستان و در ملك عراق بود كه با

ديدن خرابه هاي مدائن قصيدة معروف خود را كه با اين بيت شروع مي شود.

 

 


 

مطالب مرتبط

+ نوشته شده توسط پدرام بهشتی در سه شنبه بیستم شهریور 1386 و ساعت 0:10 |

 

حافظ                            Hafez

 

حافظ (726-791 ه.ق):

شمس الدين محمد بهاءالدين شيرازي ملقب به لسان الغيب كه به علت از حفظ

داشتن قرآن متخلص به حافظ گرديده، در شيراز چشم به دنيا گشود و پدرش از

اهالي اصفهان و مادرش اهل كازرون بوده.

حافظ به تحصيل علوم در زادگاه خود پرداخت و در مجالس درس بازرگان

حاضر و كسب فيض نمود و در علوم به مقام رفيع رسيد.

 

 


 

مطالب مرتبط

+ نوشته شده توسط پدرام بهشتی در سه شنبه بیستم شهریور 1386 و ساعت 0:7 |

 

بابا طاهر همداني (390- 477 يا 450 ه.ق):

بابا طاهر همداني معروف به عريان از شعراي عارف و متصوف ايران است و

بيشتر حياتش معاصر با سلاطين سلجوقيان بوده است. مسلك درويشي و دل بريدن

از ظواهر دنيوي و شيوه عارفانة اوست. وي ملقب به (عريان) است. بابا طاهر

از شعراي صاحب دل و دردمند بوده و اشعار وي كه اغلب به لهجة محلي(شبيه

به لري) سروده شده جزء فهلويات محسوب مي شوند. مجموعه كلمات قصار وي

به عربي در رسالهها كتب وي ضبط گرديدهاند. اما بيشتر شهرت وي بخاطر

سرودن دو بيتيها است كه از وي به جا ماندهاند. مقبره اين شاعر و عارف

نامي در قسمت غربي همدان مرسوم به بن بازار و روبروي مقبرة امامزاده

حارث‌‌بنعلي واقع است.

 

 


 

مطالب مرتبط

+ نوشته شده توسط پدرام بهشتی در سه شنبه بیستم شهریور 1386 و ساعت 0:1 |

 

امير معزي (تول: 437 و يا 441، وفات: 511 يا 530 ه.ق):

عبدالله محمدبن عبدالملك برهاني معزي نيشابوري از شعراي بنام و استاد

دورة سلجوقيان مي باشد، پدرش عبدالملك برهاني شاعر دربار آلب ارسلان بود.

وي پس از مرگ پدر در دستگاه سلجوقيان وارد شد و به دربار ملك شاه سلجوقي

راه يافت و سپس در دربار سلطان سنجر بود و در همين ايام بود كه به ضرب

تير سلطان سنجر كه اشتباهي به وي اصابت نمود زخمي شد و به روايتي بر

اثر ضرب همين تير كشته شد.

 

 


 

مطالب مرتبط

+ نوشته شده توسط پدرام بهشتی در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 و ساعت 23:58 |

 

امير خسرو دهلوي (651- 705 ه.ق):

پدر امير خسرو در شهر «كش» تركستان اقامت داشت، در حمله مغول به

هندوستان گريخت و اميرخسرو در شهر پتيالي هند به دنيا آمد.

در عرفان و تصوف شعرهاي زياد دارد. وي از شعراي طراز اول ادبيات ايران

است. سبك اصلي شعرهاي اميرخسرو سبك هندي است. ديوان وي شامل پنج

قسمت است. از اشعار دوران جواني وي مي توان به تحفه الصغر اشاره

كرد و مجموعة وسط الحيوه بين 20-30 سالگي شاعر بوده است. غرهالكمال

را بين 30-40 سالگي سروده است و از اشعار دورة پيري وي بقيهالنقيه است

. نهايهالكمال كه شامل آخرين اشعار شاعر است.

از ديگر آثار اميرخسرو دهلوي مي توان از مجموعه هاي زير نام برد:

مطلعالانوار، شيرين و خسرو، مجنون و ليلي، آيينة اسكندري، هفت بهشت،

قرانالسعدين، مفتاحالفتوح، خزائنالفتوح، رسائلالاعجاز، وي در سال 705 ه.ق

در دهلي دار فانيرا وداع گفت.

 

 


 

مطالب مرتبط

+ نوشته شده توسط پدرام بهشتی در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 و ساعت 23:56 |

 

اديب الممالك فراهاني (1277- 1336 ه.ق):

متخلص به اميري، متولد و متوفي درتهران، از نوادگان قائم مقام بوده، اشعارش

روان و داراي نكات اخلاقي و اجتماعي فراواني مي باشند.

 


 

مطالب مرتبط

+ نوشته شده توسط پدرام بهشتی در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 و ساعت 23:54 |

 

فیلم شناسی ژان رنو

فرضیه ای درباره تابلوی ربوده شده

( 1979)

آخرین نبرد

( 1983)

داستان ما

( 1984)

تلفن همیشه دو بار زنگ می زند

(1985)

مترو

( 1985)

منطقه سرخ

( 1986)

دوستت دارم

( 1986)

آبی بزرگ

( 1988)

مردی با نقاب طلایی

( 1990)

مردی با نقاب طلایی

( 1990)

نیکیتا

(1990)

پارانویا

( 1993)

بازدید کنندگان

( 1993)

حرفه ای

( لئون 1994)

بوسه ی فرانسوی

( 1995)

آن سوی ابرها

( 1995)

مأموریت غیر ممکن

( 1996)

جگوار

( 1996)

آرامگاه روزینا

( 1997)

بازدیدگنندگان 2

( دالان های زمان 1998)

گودزیلا

( 1998)

رونین

(1998)

رود خانه های سرخ

( 2000)

بازدید گنندگان 3

( فقط دیدار  2001)

واسابی

( 2001)

رولر بال

( 2002)

خستگی پرواز

( 2002)

رابی و کوئنتین

( 2003)

رودخانه های سرخ 2 

( فرشته های آخر زمان  2004)

هتل رواندا

( 2004)

امپراطور گرگها

( 2005)

ببر و برف

( 2005)

پلنگ صورتی

( 2006

رمز داوینچی

( 2006)

مارگارت

( 2006)

پسران پرواز

( 2006)

مالزی

( 2006)













 مطالب مرتبط

+ نوشته شده توسط علی برف زاده در شنبه هفدهم شهریور 1386 و ساعت 5:2 |

 

نگاهی به زندگی خصوصی ژان رنو

 

قد : 191

همسر : 

  • ژنوی ( 1977 - 1988 )
  • ناتالی دیز کیه ویچ ( 1988 تا کنون )

فرزند :

  • ساندرا مایکل ( ژنوی )
  • تام سونا ( ناتالی دیز کیه ویچ )

 

این بازیگر به زبان های اسپانیایی ، انگلیسی ، فرانسوی ، و ایتالیایی مسلط است

و در این سالها گاهی در تئاتر نیز بازی کرده است . خونسردی چهره او را با بازیگران مشهور غیر آمریکایی مانند : « آلن دلون » « مارچلو ماسترویانی » و

« توشیرومیفونه» مقایسه می کنند . در دهه های اخیر ژان رنو و « ژرار دو

پاردیو » معروف ترین بازیگران فرانسوی در سطح بین المللی هستند این دو در

فیلم « رابی و کوئنتین» همبازی بودند .

ژان رنو که بلافاصله پس از شهرت و آغاز سفرهای بین المللی از همسر اولش

جدا شده است ، در این باره می گوید :

« به تدریج از جایگاه خود سقوط می کنید . بسیاری از بازیگران ،

کارگردان ها و تهیه کنندگانی که در جوانی به شهرت می رسند به مواد مخدر

با الکل معتاد می شوند .»

ژان رنو تنهایی و دوری از جار و جنجال را دوست دارد : « در واقع در زندگی دوست زیادی ندارم . وقتی از دوست نام می برم ، منظورم افرادی است که

آنها را از دهه 60 می شناسم . » او بر این باور است که برای موفق شدن باید

تمام هزینه های لازم را پرداخت و درباره زندگی می گوید : « زندگی مانند

مسابقات ورزشی است . نمی توانید با یک برد بگویید من بهترینم و خود را از مسابقات بعدی کنار بکشید باز هم باید به میدان بیایید و مبارزه کنید . »

ژان رنو تا کنون در 65 فیلم سینمایی و تلویزیونی بازی کرده است که از این

میان فیلم های « مأموریت غیر ممکن » ، « گودزیلا» و « رمز داوینچی » بیش

از 100 میلیون دلار فروش کرده اند . دستمزد او برای فیلم

« امپراطور گرگها » 1 میلیون و 402 هزار یورو و برای فیلم « بازدید

کنندگان 2 دالان زمان » 10 میلیون فرانک بود .


 

 

 

مطالب مرتبط

+ نوشته شده توسط علی برف زاده در شنبه هفدهم شهریور 1386 و ساعت 4:44 |

 

ژان رنو                         Jean Reno

 

 

ژان رنو

« خوان مورنو اره وای جدر یک خیمنز » در 30 ژوئیه سال 1948 در

« ژکازابلانکا ی » مراکش به دنیا آمد . والدین اسپانیایی او به خاطر نجات از دیکتاتوری « فرانسیسکو فرانکو» به شمال آفریقا مهاجرت کرده بودند .

« ژان رنو » بیشتر روزهای کودکی خود را برای فرار از گرمای طاقت فرسا ، همراه دوستانش در ساحل دریا گذارند . از همان دوران بود که به سینما و

بازیگری علاقه مند شد . « مارلون براندو » « جان وین » ، « ویلیام هولدن » ،

« جیمز استیوارت » و « ژان گابن » بازیگران محبوب او بودند .

مربیان ژان رنو در مدرسه تئاتر متوجه استعداد او در بازیگری شدند . اما

این بار کل اعضای خانواده به دنیال جنگها و نا امنی های مراکش به فرانسه

رفتند . اوضاع فرانسه نیز بر اثر درگیری های داخلی آشفته بود . ژان رنو برای

به دست آوردن حق شهروندی به سرعت به ارتش پیوست. مسئوولان مافوق با اطلاع از پیشینه او در زمینه کلاس های بازیگری ، ژان را در قسمت « هنرها و سرگرمی ها» به کار گرفتند و به این ترتیب از بسیاری از وظایف سربازان

عادی خلاصی یافت .و ژان رنو پس از خدمت سربازی ، در پاریس به چند

کلاس بازیگری رفت .

او خیلی زود مادر خود را از دست داد و در سالهای جوانی کارهایی مانند ،

رانندگی کامیون، کارگری مغازه عکاسی و حسابداری را تجربه کرد . ژان رنو

از اواسط دهه 70 بازی در تئاتر و برنامه های تلویزیونی را آغاز کرد . او

از سال 1977 تا 1981 در نمایشنامه هایی بهکارگردانی « دید یه فلامان »

بازی کرد . نقش آفرینی های ژان رنو در تئاتر مورد توجه و تشویق منتفدان

قرار گرفت و او همراه یک گروه تئاتر به سراسر اروپا سفر کرد . در همین

دوران با همسر اول خود « ژنوی» آشنا شد و به مدت یک دهه با او زندگی

کرد . آنها صاحب دختری با نام ساندرا ( متولد 1978) و پسری به نام مایکل ( متولد 1980) شدند .

اولین تجربه سینمایی ژان رنو در سی و یک سالگی و با فیلم « فرضیه ای

درباره تابلوی ربوده شده » شکل گرفت .

 

  • جوایز




 

 

 

مطالب مرتبط

+ نوشته شده توسط علی برف زاده در شنبه هفدهم شهریور 1386 و ساعت 4:37 |
 

تاج محل                   Toj Mahal

 

    ·       تاج محل

 

قبر مرمرین همسر شاه جهان که شاهکار مهماری و یکی از کارهای بزرگ

 

بشری در هندوستان است.

 

 

 

+ نوشته شده توسط احمدرضا علینقی در شنبه هفدهم شهریور 1386 و ساعت 4:20 |